يك قرن زمينه سازى عملى براى غيبت كبرى

بی شک جايگاه »غيبت كبرى«، در ميان مجموعه سنت‏هاى حاكم بر جوامع بشرى روشن است و زمينه سازى‏هاى قرآن كريم، و حركت روشنگرانه پيامبرصلى الله عليه وآله و اهل بيت آن حضرت، براى تبيين غيبت طولانى آخرين امام معصوم، نمايان می باشد.

اين زمينه‏سازى‏ها، عمدتاً در قالب آيه و روايت بوده و محتواى آن‏ها عموماً بيانگر فلسفه، معنا و ضرورت غيبت طولانى حضرت ولى عصر )عج( است. هم چنين شرايط زمان غيبت و ظهور و وظايف شيعيان در آن دوران، به گونه نظرى مطرح شده است.
پيامبران و امامان معصوم، پيوسته حضورى جدّى و روشن در جامعه داشته و با مردم عصر خويش در ارتباط بودند. مردم نيز به آنان دسترسى داشتند. زمانى كه امام هفتم، در زندان رشيد عباسى به سر مى‏برد؛ يا امام هشتم در دربار مأمون، تحت نظر و زندانى بود؛ و يا امام يازدهم حيات خود را در زندان سپرى مى‏كرد؛ مردم امام خويش را، در كنار خود احساس مى‏كردند و حضور او را، تسلّى بخش و مايه دلگرمى براى خود مى‏دانستند.
اما غيبت طولانى امام دوازدهم، به معناى محروميت مردم از دسترسى به امام است، و چنين وضعيتى براى شيعيانى كه با رهبران معصوم خود هميشه در ارتباط بودند و يا در دوران غيبت صغرى به وكلاى ويژه امام عليه السلام دسترسى داشتند؛ امرى غيرطبيعى بوده است. وجود امام معصوم - بدون امكان دسترسى به او - براى بسيارى از مردم غيرقابل هضم مى‏بود. گذشته از اين كه احتمال سوءاستفاده از آن نيز مى‏رفت.
انتقال دادنِ شيعيان، از دوران »حضور و ظهور«، به دوران »حضور و غيبت«، با چند روايت يا صِرف نظريه‏پردازى، امرى غيرعملى و مشكل بود.
از اين رو زمينه‏سازى‏هاى عملى با گذراندن چندين تجربه كوتاه، مى‏توانست از سختى اين وضعيت جديد و نامأنوس بكاهد و از لحاظ اجتماعى، مشكلات همراه با »غيبت« را هموار سازد.
از آن جايى كه غيبت طولانى امام مهدى عليه السلام، امرى اجتناب‏ناپذير است؛ پس بايد براى تحقّق آن، برنامه‏ريزى شده باشد به طورى كه از اصول اعتقادى مطرح شده و منطقى يك قدم هم برگشت نشود. يكى از اين اصول، »ضرورت وجود رهبرى معصوم در جامعه« است كه آماده اداره جامعه و رهبرى مسلمين باشد و اين ضرورت در تمام زمان‏ها مطرح است.
»غيبت صغرى« و عملكرد امام هادى و امام حسن عسكرى‏عليهم السلام در سامرا، يك مقدمه‏چينى عملى، براى »غيبت كبرى« بود. اگر سال احضار امام هادى و فرزندش امام حسن عسگرى عليه السلام را سال 234 ه . ق بدانيم تا سال 260 ه . ق )سال شهادت امام حسن عسكرى( دقيقاً 26 سال از امامت اين دو امام بزرگوار، به شمار مى‏رود كه دوران زمينه‏سازى عملى براى ورود شيعيان به دوران غيبت كبراى امام مهدى عليه السلام است.
به كارگيرى شيوه »مكاتبه« و سعى در پوشيده ماندن از شيعيان و محدودتر شدن دسترسى آنان به اين دو امام بزرگوار، يك تجربه عملى و زنده‏اى براى كم كردن ارتباط امام ايشان با شيعيان بود. البته اين امر، در حالى صورت مى‏گرفت كه امام‏عليه السلام، شيعيان را براى كسب معارف و احكام و تحويل اموال امام عليه السلام، به علما و وكلاى خود ارجاع مى‏داد.
تجربه »غيبت صغرى« كه تقريباً »هفتاد سال« به طول انجاميد، نيز تجربه‏اى پربار و جدّى، در راه رسيدن به شرايط مطلوب در آغاز دوران غيبت كبرى بود.
ارتباط مردم با امام، در اين زمان، بسيار محدود بود، اگر امام صلاح مى‏دانست، افراد يا فردى را به حضور مى‏پذيرفت. اما ارتباط با وكيلان ويژه امام عليه السلام، امرى آسان و عملى بود.
ارشادهاى نظرى و زمينه‏سازى‏هاى اهل بيت‏عليهم السلام ، براى ايجاد يك نوع آمادگى روانى، همراه با تجربه‏اى عملى براى حل مشكلات بود كه نتيجه آن تقويت ارتباط شيعيان، با علما و وكيلان خاص امام بود. و جايگزين مناسبى، براى جبران ارتباط با امام عليه السلام، جهت حل مشكلات بودند. و به تدريج طى سه نسل متوالى اين تجربه عملى و تربيت ميدانى، كار خود را براى آماده‏سازى واقعى و عملى انجام داد و به خوبى اين انتقال از دوران »حضور و ظهور«، به دوران »حضور و غيبت« انجام گرفت و كمترين ضايعات اجتماعى، سياسى و فرهنگى به بار آورد. اين ضايعات در كنار اهميت حفظ جان امام عليه السلام براى تحقّق آرمان‏هاى بزرگ او، بسيار ناچيز و اجتناب‏ناپذير است.
بنابراين در حدود 96 سال(1) »زمينه‏سازى عملى«، همراه با »زمينه‏سازى نظرى«، براى ورود شيعيان و مؤمنان، به خط رهبرى واقعى اهل بيت‏عليهم السلام صورت گرفت.
اهميت اين دو تجربه عينى و طولانى، براى ورود شيعيان به عصر »غيبت كبرى«، در صورتى قابل توجّه است كه بدانيم، اصل اولى در »فرهنگ شيعه« اين بود كه مردم، به لزوم هدايت الهى مستمر - كه با حضور رهبران معصوم متبلور و مجسّم مى‏شد - معتقد بودند و شيعيان بيش از دو قرن بر اين باور بودند و هميشه رهبر معصوم خود را در كنار خويش و خود را در كنار رهبر معصوم خود، مى‏ديدند.
»تغيير« چنين وضعيتى، با چند حديث و روايت امكان‏پذير نبوده؛ بلكه فاصله گرفتن امامان از شيعيان - به هر دليلى - هر چند ناخواسته - مستلزم تربيتى جديد بود تا آنان را بر تحمّل »فراق« آماده كرده و حضور مستمر امام را در پوشش غيبت باور كنند.
واقعيات تاريخى به روشنى مؤيد اين واقعيت عينى است؛ زيرا كه تربيت عملى و برنامه‏ريزى شده، براى شيعيان، به وسيله سه امام معصوم )امام هادى عليه السلام، امام حسن عسكرى عليه السلام و امام مهدى عليه السلام(، انجام پذيرفت كه با ارشادهاى نظرى و پاسخ به شبهات پيش‏آمده همراه بود.
با چنين رويكرد تربيتى، بايد روايات صادره از آخرين امامان معصوم‏عليهم السلام را مورد پژوهش قرار دهيم و نقش روايات را در زمينه‏سازى فكرى و عملى بررسى نماييم.
هم‏چنين لازم است شرايط فرهنگى و دينى شيعيان، را در آخرين روزهاى غيبت صغرى، با اولين روزهاى غيبت كبرى و طولانى امام مهدى عليه السلام مورد مقايسه قرار دهيم.
تفسير و تبيين مفهوم »غيبت«
از آنچه گذشت، روشن مى‏شود كه »غيبت« مصطلح، با »غيبت« به معناى متعارف آن، تفاوت فاحش دارد.
»غيبت« در عرف، به معناى ناپديد شدن و دور بودن از صحنه است كه مستلزم فاصله گرفتن امام عليه السلام از جامعه مى‏باشد، در حالى كه در اين »غيبتِ مصطلح«، فاصله گرفتن امامِ معصوم از جامعه خود، مطرح نيست، بلكه امام عليه السلام در عين حضور در صحنه، با مردم در ارتباط است؛ البته آنان از شناخت او - به معناى تشخيص و تطبيق نام و عنوان او بر شخص وى - محروم‏اند. در حقيقت يك نوع »احتجاب« يك طرفه )پرده بر چهره داشتن( وجود دارد؛ زيرا كه مردم با او به طور آگاهانه و مشخّص ارتباطى مستقيم ندارند؛(2) اما او آنان را مى‏بيند و مى‏شناسد و با ايشان داد و ستد دارد.
در روايات، درباره به نحوه غيبت امام مهدى عليه السلام، چنين آمده است: »يسير فى اسواقهم و يطأ بُسُطهم و هم لايعرفونه؛(3) در بازارهاى آنان، راه مى‏رود و بر فرش‏هاى آنان مى‏نشيند، در حالى كه او را نمى‏شناسند«.
استدلال‏هاى كلامى بر لزوم حضور پيوسته و مستمر يك رهبر معصوم در جامعه بشرى، تا روز قيامت يا تا زمان مكلف بودن انسان‏ها است، دليلى ديگر بر اين تفسير از »غيبت« است. دلايل نقلى يا متون روايات نيز مؤيد همين اصل عقلى مى‏باشد.
اميرمؤمنان على عليه السلام فرموده است: »فى عقبها قائم الحق يُسفر عن وجهه بين الاقاليم؛(4) پس از حكومت ]بنى‏اميه و بنى‏عباس[ قائم به حق ظاهر خواهد شد و پرده از چهره‏اش برمى‏دارد«.
هم‏چنين فرموده است: »اللهم بلى لاتخلو الارض من قائمٍ لله بحجّة، إمّا ظاهراً مشهوراً و إمّا خائفاً مغموراً لئلاَّ تبطل حجج الله و بيّناته؛(5) آرى! زمين خدا از فردى كه براساس داشتن حجتى الهى براى خدا قيام كند، خالى نماند. حجتى كه آشكار باشد و يا آن كه ترسان و ناشناس بوده، تا اين‏كه حجت‏هاى خدا و نشانه‏هاى او باطل نگردد«.
عبارت »مغمور«، نشانگر نوع حضور امام عليه السلام در جامعه است و علّت ياد شده در اين روايت، نشانگر حضور او در صحنه و تحقّق اتمام حجّت خداوند است. و در علم كلام، فصلى به عنوان »ضرورت وجود حجّت« و استمرار آن تا »قيامت« مطرح است.(6)
با اين رويكرد، بايد ساير روايات را تفسير كرد تا كلماتى مانند »عزلت« - كه گوياى فاصله‏گرفتن از مردم و »غيبت« شخص است - با اين تعبيرات صريح و روشن، معنا شود؛ زيرا با وجود روايات صريح و گويا، نمى‏توان كلمات دوپهلو را ملاك تفسير قرار داد.
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: »فوربّ علىّ انّ حجّتها عليها قائمة ماشية فى طرقها داخلة فى دورها و قصورها جوّالة فى شرق هذه الارض و غربها، تسمع الكلام و تسلم على الجماعة ترى و لاتُرى الى الوقت و الوعد و نداء المنادى من السماء؛(7) به خدا قسم! آن هنگام حجت خدا بر مردم در كوچه و خيابان، در داخل خانه‏هايشان تردد مى‏كند و در شرق و غرب زمين، در رفت و آمد است، سخن آنان را مى‏شنود و بر آنان سلام مى‏كند. آنان را مى‏بيند، ولى ايشان او را نمى‏بينند، تا روزى كه براى ظهور او تعيين شده و منادى نداى آسمانى را سردهد«.
پس اين غيبت، به معناى عدم حضور در صحنه نيست؛ زيرا مردم او را مى‏بينند، اما نمى‏شناسند و به عنوان امامِ مورد نظر، براى آنان شناخته شده نيست؛ هر چند كه مى‏دانند امام دوازدهم وجود دارد و حاضر و ناظر بر اعمال و كردار آنان است. آن حضرت بدين معنا براى عموم مردم و شيعيان ناشناس است. و اين گونه مخفى شدن و پنهان ماندن، يك نوع غيبت به شمار مى‏رود كه عين حضور نيز مى‏باشد و امكان تحرّك بهتر و بيشتر براى امام عليه السلام را فراهم مى‏آورد.
غيبت ازديدگاه شهيدسيدمحمد صدر
شهيدسيدمحمد صدر(8) در كتاب نفيس خود »تاريخ الغيبة الكبرى«، دو تفسير براى »غيبت« )تحت عنوان دو طرح براى غيبت( مطرح كرده است. البته در هر دو تفسير، حضور امام در صحنه را همراه با انجام تكاليف و مسؤوليت‏هاى ويژه امامت، امرى مسلم دانسته است.
در تفسير اول تحت عنوان »اطروحة خفاء الشخص«، حضور امام در ميان مردم، به صورت نامرئى و براساس اعجاز الهى است، و همان طور كه خداوند، امام را طول عمر مى‏دهد؛ او را با اين اعجاز از گزند دشمنان مصون مى‏دارد. ايشان براى اين تفسير از »غيبت«، شواهدى چند ارائه نموده است:
1. در روايت صدوق از ريّان فرزند صلت، از امام رضا عليه السلام چنين آمده است: »لا يرى جسمه و لايسمّى باسمه؛(9) جسم او ديده نمى‏شود و نام او برده نمى‏شود«.
2. هم‏چنين صدوق از امام صادق عليه السلام نقل مى‏كند: »يغيب عنكم شخصه و لا يحلّ لكم تسميته؛ شخص او از شما غايب مى‏گردد و نام بردن او براى شما جايز نيست«.
3. در روايت ديگرِ صدوق از امام صادق عليه السلام، آمده است: »يفقد الناس امامهم فيشهد الموسم فيراهم و لايرونه؛ مردم امام خود را گم مى‏كنند و از دست مى‏دهند و او در موسم حج، حاضر مى‏گردد و آنان را مى‏بيند اما مردم او را نمى‏بينند«.
شهيد صدر از اين تعبيرات، به دست مى‏آورد كه او براى نجات از ظالمان و ستم‏گران مورد عنايت خاصه الهى است و هر گاه مصلحت باشد، خداوند موانع رؤيت را برمى‏دارد تا او نياز كسى را برآورده سازد.
تمام اخبار رؤيت امام مهدى عليه السلام در دوران غيبت، بر همين معنا دلالت دارد و مورد تفسير قرار مى‏گيرد. شاهد اين تفسير، ظاهر شدن امام براى عموى خود )جعفر كذاب( و ناپديد شدن او در همان ديدار مى‏باشد. به گونه‏اى كه امكان تعقيب و دسترسى به امام وجود نداشت.
بنابراين دلايل كلامى، نيز اين تفسير را تأييد مى‏كند؛ زيرا قاعده لطف، همان طور كه مستلزم طول عمر به گونه‏هاى اعجازى است، مستلزم حفظ اعجازگونه امام از گزند حوادث ناگوار است. ظاهر دلايل نقلى نيز با چنين تفسيرى همراه مى‏باشد.
شهيدسيدمحمد صدر، اين تفسير را صريحاً رد نمى‏كند؛ ولى با توضيح تفسير دوم و بيان امكان آن، تفسير اول را غيرضرورى قلمداد مى‏كند.
غيبت به معناى ناشناس بودن
دومين تفسير شهيدسيدمحمد صدر، بر اين اساس استوار است كه امام حسن عسكرى عليه السلام، فرزند خود را به گونه‏اى خاص تربيت كرد و او را از همان روزهاى اول تولّد، از چشمان مردم دور نگه داشت و به جز افراد اندكى، كسى با چهره آن حضرت آشنا نبود و پس از وفات پدر، احتجاب امام مهدى عليه السلام از مردم شديدتر شد. آن حضرت فقط از راه نائبان چهارگانه، با مردم ارتباط داشته، و به مرور زمان و آمدن نسل‏هاى جديد و فوت كسانى كه او را مى‏شناختند، كسى نماند كه بتواند چهره امام را تشخيص دهد.
شناخت امام از سوى افراد، مستلزم اقامه دلايل قطعى بر امام بودن او است و بر همين اساس، امكان جابه جا شدن امام در كشورهاى مختلف، بسيار طبيعى است و به سادگى انجام مى‏گيرد. در اين صورت كسى از هويت ايشان آگاه نيست و ناشناس است.
مردم او را مى‏بينند و جسم او براى افراد قابل رؤيت است، اما عنوان او يعنى مهدى بودن او، براى آن‏ها آشكار نيست.
ايشان براى چنين تفسيرى دو نوع دليل ارائه كرده‏اند:
1. متون روايات )دليل نقلى(
2. دليل عقلى.
روايات گوناگونى به صراحت يا به طور ضمنى، نوع حضور امام را بيان مى‏كند. شيخ طوسى )ره( از محمد بن عثمان عمرى نقل مى‏كند: »والله ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه؛ به خدا قسم صاحب اين امر در هر سال، در موسم حج حاضر مى‏شود و مردم را مى‏بيند و آنان را مى‏شناسد. آنان ]نيز[ او را مى‏بينند، اما نمى‏شناسند«.
اين تعبير، بسيار گويا است و با تعبيرهاى روايات گذشته، منافات ندارد؛ اما از آنها صريح‏تر است. شواهدى كه بيانگر وجود مكان خاصى براى امام است، و امكان كشف آن مكان به وسيله دشمنان را اشاره مى‏نمايد، نشان دهنده حضور او ميان مردم است. به همين جهت، احتياطهاى فراوانى جهت ايمن ماندن امام، از تيررس دشمنان انجام مى‏گيرد و سفيران نيز از ميان افرادى انتخاب مى‏شوند كه نسبت به آنان، بيشترين وثوق و اطمينان وجود دارد.
دليل عقلى، معجزه را زمانى ضرورى مى‏داند كه راه طبيعى، براى رسيدن امام، به آرمان‏هاى مورد نظر كارساز نباشد و با از بين رفتن فرصت‏هاى طلايى، فلسفه وصايت و امامت از بين برود. اين‏جا است كه امام عليه السلام، نيازمند دخالت مستقيم خدا براى حفظ او مى‏گردد.
پس، امام عصر عليه السلام از همان روزهاى اول، چهره او براى عموم مردم و شيعيان ناآشنا بود، بنابراين نيازى به اعجاز الهى براى حفظ امام وجود نداشت.(10)
پس از اين شهيد صدر، مجموعه عوامل زير را برمى‏شمرد كه به طور طبيعى امام را در مخفى شدن يارى داده است:
1. جهل و ناآشنايى دوستان و دشمنان نسبت به قامت، قيافه و خصوصيات چهره امام؛
2. عدم ايمان بسيارى از مسلمين، حاكمان، اميران و مأموران به وجود او. اين انكار وجود او عاملى براى انصراف آنان از كنكاش و تحقيق درباره او است؛
3. بسيارى از شيعيان، با پذيرش عامل اوّل، معتقدند كه امام عليه السلام قابل رؤيت نيست. و به همين دليل، از كنكاش و تلاش براى رؤيت او صرف‏نظر مى‏كنند؛
4. ايمان به عنايت دائمى و لطف ويژه الهى، نسبت به يگانه حجت خود و تعلّق مشيّت او بر حفظ اين يادگار پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله.
پس با فرض عدم وجود مصلحت براى شناخت امام عليه السلام به وسيله مردم؛ آنان موفق به شناخت امام نمى‏شوند و بدين ترتيب، زمينه‏هاى روانى و اعتقادى، آن‏ها را از كنكاش براى كشف وجود امام عليه السلام منصرف مى‏كند. اين زمينه‏ها، امام را در مخفى ماندن به طور طبيعى يارى مى‏دهد.
در اين جا، بيان دو نكته ضرورى است:
1. با توجه به تلاش‏هاى پيوسته دستگاه حاكم، براى كشف محل اقامت امام عليه السلام )حداقل تا دو دهه پس از شروع رسمى غيبت(، روشن مى‏شود انكار وجود امام عليه السلام، ترويج امامت جعفر كذاب، شايعه فرزند نداشتن امام حسن عسكرى عليه السلام به هيچ وجه خلفا را از دغدغه وجود او فارغ نكرده است؛ بلكه انديشه قيام او در برابر ستم‏گران، آنان را در هراسى مستمر نگه داشته و آنها را به اصل وجود آن حضرت متوجه ساخته است. هرچند آنان به گونه‏اى شايع مى‏كنند كه گويا، اصلاً كسى به اين نام متولد نشده است و وى هيچ وجود و اثرى ندارد.(11)
رهنمودهاى امام عليه السلام به وكيلان خود در دوران »غيبت صغرى«، مبنى بر تحويل نگرفتن اموال شيعيان در پاره‏اى از اوقات، نشان دهنده تلاش مستمر دستگاه خلافت، براى كشف وجود امام و محل اقامت او است.(12)
2. هر چند در مقام تحليل به علل طبيعى و مادى بسنده مى‏شود، ولى نبايد مسؤوليت بزرگ و خطير امام عصر عليه السلام فراموش شود و سرمايه گذارى انجام شده، براى حفظ موعود الهى را ناديده بگيريم و به عوامل و اسباب مادى توجهى ويژه نماييم؛ بلكه مجموعه عوامل مادى و معنوى - كه امام را در تحقّق وعده‏هاى الهى يارى مى‏دهد و او را در انجام وظايف محوله كمك مى‏كند - بايد هميشه مد نظر باشد.
با توجه به گسترده بودن هدف و مسؤوليت‏هاى حضرت مهدى عليه السلام، و ضرورت تناسب امكانات لازم با وظايف محوله، نبايد بعد غيبى و معنوى را ناديده گرفت و نقش آن را كوچك شمرد يا به چند تحليل طبيعى بسنده كرد.

نتيجه:
1. يك قرن زمينه سازى عملى - در كنار تمام زمينه‏سازى‏هاى نظرى - امرى بسيارى اساسى و ضرورى بوده و بدون آن، امكان انتقال دادن شيعيان از دوران »حضور و ظهور« به دوران »حضور و غيبت« امكان‏پذير نبود.
2. غيبت امام عليه السلام، مستلزم عزلت و دورى او نيست؛ بلكه در عين حضور و امكان اجراى بسيارى از وظايف ضرورى؛ تا فراهم آمدن تمام امكانات لازم براى قيام جهانى جان او بايد محفوظ بماند. در اين صورت مردم او را نمى‏شناسند و تشخيص نمى‏دهند كه او مهدى آل محمدعليهم السلام است.
3. »غيبت«، حضورى همراه با ناشناخته بودن از سوى ديگران است. البته شناخته شدن امام به وسيله افرادى معدود و در حد ضرورت و با مصونيت از هرگونه خطرى، امكان‏پذير است.
4. عوامل مادى و روانى بسيارى، آن حضرت را در مخفى ماندن در برابر ديدگان - اعم از شيعيان و غيرشيعيان - كمك مى‏كند.
5. حكمت و مصلحت و عنايت ويژه الهى هميشه همراه امام بوده است.

-----------------------------

پى‏نوشت‏ها:

.1 سال در دوران عسكريين و 70 سال در دوران غيبت صغرى.
2. در دوران غيبت صغرى ارتباط مردم با امام خود توسط سفرا انجام مى‏گرفت، و گاهى افرادى به ملاقات با امام عليه السلام موفّق مى‏گشتند اما در غيبت كبرى، ارتباط با واسطه نيز انجام نمى‏گيرد.
3. منتخب الاثر، ص 255 به نقل از كمال الدين.
4. معجم الأحاديث الامام المهدى، ج 3، ص 26 - 24.
5. همان، ص 68.
6. همان، ص 73.
7. همان، ص 73.
8. شهيد سيدمحمد صدر دارنده چهار كتاب درباره امام زمان و از شاگردان برومند شهيد سيدمحمد باقر صدر است. تأليفات ايشان عبارت‏اند از: تاريخ الغيبة الصغرى، تاريخ الغيبة الكبرى، تاريخ مابعد الظهور، اليوم الموعود«.
9. تاريخ الغيبة الكبرى، صص 33 - 31.
10. همان، صص 42 - 33.
11. معجم احاديث الامام المهدى، ج 4، ص 282 - 277.
12. همان، ج 4، ص 279، ح 1306

 

  
نویسنده : محمد سلمان ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳