عصر ظهور يا مدينه فاضله موعود در اسلام

انسان در طول تاريخ، هيچ گاه از انديشه و رؤياى «به زيستن‏» فارغ نبوده و نگاه او همواره براى يافتن آينده‏اى بهتر و سامان يافته‏تر، دوخته شده است.

با آن كه زورمداران و استضعاف گران، هميشه مخالفان رژيم خود را در هم مى‏كوبند، در بند مى‏كنند، به زندان مى‏اندازند، به خاك و خون مى‏كشند و مى‏خواهند از هر طريق ممكن موقعيت‏خويش را حفظ كنند; اما مستضعفان به اميد رسيدن به روزى خوش - روزى كه به خواسته‏هاى مشروع خود برسند - زندگى را بر حاكمان ستمگر، سخت و تلخ ساخته و مسير تاريخ را عوض كرده‏اند. سياه پوست آمريكايى و آفريقايى قيام كرده حقوق خود را مى‏طلبند. مردم اندونزى، الجزاير و ايران بپا خواسته استعمار و استعمارگران را طرد مى‏كنند و به حيات آنها خاتمه مى‏دهند و فلسطينى‏ها به انتفاضه خود ادامه مى‏دهند.

آرزوى به زيستن و داشتن زندگى آرام، با زندگى بشر عجين بوده و در طول تاريخ، از آن جدا نشده است. او همواره، به فكر چنان روزى بوده و آنى از اين انديشه، جدا نشده است; گرچه هنوز در ايجاد چنان زندگى مطلوب و ايده آل خود، موفقيتى نداشته است.

رؤياى مزبور در زندگى انسان، به گونه‏هاى مختلفى تبلور يافته و انديشمندان هر عصرى، براى تعبير شدن آن، چاره‏ها انديشيده و آن را در قالب «مدينه فاضله‏» مطرح كرده‏اند كه در آن از نابسامانى و دغدغه‏هاى جوامع موجود، اثر و نشانى نباشد. از مدينه فاضله افلاطونى گرفته تا مدينه فاضله فارابى، و از مدينه فاضله كمونيست‏ها و سوسياليست‏هاى تخيلى و بهشت موعود آنان، گرفته تا مدينه فاضله عصر روشنگرى و انسان‏مدارى ... آنها به خيال خود بشر را از قيد و بند دين و آداب و تكاليف دينى آزاد نموده و انسان را محور همه چيز قرار داده‏اند و دين و مذهب انسانيت را پايه گذارى كرده‏اند.

اما «مدينه فاضله موعود» اسلام - كه در قرآن و روايات وعده تحقق آن داده شده - غير از اين مدينه‏هاى فاضله‏اى است كه ديگران مطرح كرده‏اند; زيرا ويژگى‏هاى مدينه فاضله اسلامى - كه در عصر حكومت‏حضرت مهدى (عج) تحقق پيدا خواهد كرد - به گونه‏اى است كه آن را از ساير مدينه‏هاى فاضله پيشنهادى ديگران، ممتاز مى‏سازد.

الف) آينده جهان در ديدگاه اسلام
اوضاع آشفته و اسفناك جهان، مردم را به وحشت انداخته و جنگ‏هاى سرد و گرم، مسابقه تسليحاتى، صف آرايى قدرتمندان و... جهانيان را خسته و فرسوده كرده است. توليد و تكثير سلاح‏هاى جنگى، نسل بشر را تهديد به نابودى مى‏كند، و خودسرى و طغيان غارت‏گران بين المللى، ملل عقب نگاه داشته شده را از تمام شؤون زندگى ساقط ساخته است.

محروميت روز افزون طبقه ضعيف، استمداد گرسنگان جهان و گسترش فقر و بى‏كارى، وجدان‏هاى زنده و دل‏هاى حساس را پريشان نموده است. تنزل اخلاق انسان‏ها، بى‏رغبتى نسبت‏به امور دينى، روى گردانى از قوانين الهى، افراط در مادى‏گرى و رونق يافتن مظاهر فساد و شهوت پرستى، روشن‏بينان و آگاهان جهان را مضطرب كرده است.

اين اوضاع خيرخواهان، عاقبت انديشان و اصلاح طلبان را سرگردان نموده و زنگ سقوط انسانيت در گوش آنان طنين انداخته است و آنان را نسبت‏به اوضاع آينده جهان بدبين كرده است. آنان از عواقب وخيم و سرنوشت‏خطرناك آن به خود مى‏لرزند و از حل مشكل جهان اظهار عجز مى‏كنند.

در اين ميان مسلمانان آگاه - به ويژه شيعيان - از ياس و نوميدى دورى گزيده و به عاقبت و سرنوشت‏بشر خوشبين‏اند. آنان در انتظار روز موعود اسلام و مدينه فاضله آن، روز شمارى مى‏كنند و عاقبت كار را از آن مردم نيك كردار مى‏دانند. ايشان معتقداند كه از قوانين موضوعه و سازمان‏هاى پر زرق و برق بين المللى، كارى ساخته نيست. آن مدينه فاضله و عصر درخشانى كه در آن بشر به سعادت و كمال لايق خويش مى‏رسد. حاكميت در آن زمان، از آن امام معصوم است كه از خطا، اشتباه و غرض ورزى منزه و پاك است. اين همان روزى است كه قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم السلام، بشريت را مامور به انتظار چنان روزى نموده و دستور ايجاد زمينه و آمادگى از هر جهت را به بشريت داده‏اند. اين عقيده نشات گرفته از آيات قرآن و روايات متواتر قطعى از طريق اهل بيت عليهم السلام است.

انتظار در آيات و روايات: (1)
آيات:
1. «قال موسى لقومه استعينوا بالله، واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده والعاقبة للمتقين; (2) موسى به قوم خود گفت: از خدا يارى بخواهيد و شكيبايى كنيد، به تحقيق كه زمين از آن خدا است; به هر كس از بندگانش بخواهد منتقل مى‏فرمايد و حسن عاقبت از آن پرهيزكاران است‏» .

2. «واورثنا القوم الذين كانوا يستضعفون مشارق الارض ومغاربها التى باركنا فيها وتمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا ودمرنا ما كان يصنع فرعون وقومه وما كانوا يعرشون; (3) و ميراث داديم به قومى كه ضعيف شمرده شده بودند خاورهاى زمين و باخترهاى آن را كه مبارك گردانيده بوديم، و تمام گرديد كلمه و وعده نيكوى پروردگار تو بر بنى اسرائيل به سبب آن كه صبر كردند، و ويران ساختيم آنچه را فرعون و قومش مى‏ساختند و آنچه را كه افراشته بودند» .

3. «بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق; (4) بلكه حق را به شدت بر باطل افكنيم، پس حق باطل را در هم مى‏شكند، آن گاه از ميان مى‏رود.»

4. «يريدون ليطفؤا نور الله بافواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون (5) ; مى‏خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند و خداوند تمام كننده نور خويش است هر چند كافران را خوش نيايد» .

5. «ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون; (6) همانا در زبور پس از ذكر (تورات)، نگاشتيم كه زمين را بندگان شايسته به ارث مى‏برند» .

6. «ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض ونجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثين; (7) ما اراده كرديم كه بر آنان كه در زمين استضعاف شدند، منت گذاريم و آنان را پيشواى مردم و وارث زمين و ملك و جاه گردانيم‏» .

7. «ولقد سبقت كلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون وان جندنا لهم الغالبون; (8) همانا عهد ما درباره بندگانى كه به رسالت فرستاديم، سبقت گرفته است كه البته آنها بر كافران فتح و پيروزى يابند و قطعا سپاهيان ما غالب‏اند» .

8. «ويريد الله ان يحق الحق بكلماته ويقطع دابر الكافرين; (9) و خداوند مى‏خواست كه صدق سخنان حق را ثابت گردانيده و ريشه كافران را از بيخ بن بركند» .

9. «وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض; (10) خداوند وعده فرموده به كسانى از شما كه ايمان آورده و نيكوكار گردد [به اين كه] در زمين خلافت دهد» .

10. «فان حزب الله هم الغالبون; (11) همانا حزب خدا پيروز است.»

11. «هوالذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله; (12) او است‏خدا كه رسول خود را با دين حق به هدايت‏خلق فرستاد تا بر همه اديان عالم او را تسلط و برترى دهد.»

روايات:
1. حضرت على عليه السلام فرمود: لتعطفن الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس على ولدها وتلى عقيب ذالك ونريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض; (13) دنيا پس از چموشى - همچون شترى كه از دادن شير به دوشنده‏اش خوددارى مى‏كند و براى بچه‏اش نگه مى‏دارد - به ما روى مى‏آورد...

[سپس حضرت آيه شريفه را قرائت كرد]» .

2. «قال رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم لو لم يبق من الدهر الا يوم، لبعث الله رجلا من اهل بيتى يملاها عدلا كما ملئت جورا; (14) رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: اگر باقى نماند از روزگار مگر يك روز، البته خداوند بر مى‏انگيزد مردى از اهل بيت مرا كه زمين را از عدل پر كند، همچنان كه از ستم پر شده باشد» .

3. «قال الصادق عليه السلام: ان لنا دولة يجي‏ء الله بها اذا شاء، ثم قال: من سر ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر; (15) امام صادق عليه السلام فرمود: البته براى ما دولتى است كه وقتى خداوند خواست، آن را مى‏آورد. هر كس شاد مى‏شود كه از اصحاب قائم باشد بايد منتظر باشد و بايد كار به پارسايى و اخلاق نيك كند و چنين كسى منتظر است‏» .

روايات در اين رابطه بسيار است كه نياز به نقل همه آنها نيست.

طبق اين آيات و روايات خداوند، وعده تشكيل حكومت واحد جهانى، بسط و غلبه دين اسلام بر كليه اديان، زمامدارى صالحان و شايستگان پيروزى حزب الله و غلبه لشكريان خدا بر جنود شيطان را داده است. البته اين وعده تا كنون محقق نشده است و در روايات نيز، گفته شده كه اين موضوع در عصر ظهور مهدى عليه السلام واقع خواهد شد. از اين رو شيعه و آگاهان از اهل سنت، به چنان روزى معتقد شده و انتظار آن را مى‏كشند و كلام رسول خدا (افضل العبادة انتظار الفرج) (16) را مربوط به آن عصر و انتظار آن مدينه فاضله مى‏دانند.

بر اساس آيات قرآن و روايات اهل بيت، آينده جهان، روشن و اميد بخش است; هرچند كه امروزه تيره و تاريك مى‏باشد. از اين رو ما به اميد روزى نشسته‏ايم كه حاكميت در آن، مخصوص ولى معصوم خدا و قوانين جارى در آن، مبتنى بر احكام الهى باشد، عدل و علم گسترش يافته و برادرى و برابرى در جامعه حاكم گردد. ظلم، ستم، جهل، تيرگى، كينه توزى و خون‏ريزى در آن ريشه كن گردد و از اختلافات و وجود طبقات برتر و فروتر و استكبار و استضعاف در آن، خبرى نباشد.

ب) ويژگى‏هاى عصر ظهور (مدينه فاضله اسلامى)
مدينه فاضله اسلامى - كه در عصر ظهور به دست مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله وسلم بنا مى‏شود - ويژگى‏ها و خصايصى دارد كه آن را از ساير مدينه‏هاى بيان شده، ممتاز و جدا مى‏سازد; كه در ذيل به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:

1. حاكم در عصر ظهور
پيشرفت‏ها در عصر ظهور، معلول عواملى است كه يكى از آنها وجود رهبرى معصوم، پاك و منزه از هر نوع عيب و نقص (از قبيل احساسات حيوانى، خشم، غضب بى‏جا، شهوت، كبر و غرور و خودخواهى) است. او فقط وابسته به خدا است و به همه ملت‏ها، جمعيت‏ها و نژادها، با چشم مهربانى و برابرى نگاه مى‏كند و فرقى بين اقوام و قبايل قائل نيست. بين سياه و سفيد، آسيايى و آمريكايى و اروپايى و آفريقايى فرقى نمى‏گذارد و به همه با ديد يكسان مى‏نگرد; در حالى كه رهبران ديگر دنيا چنين نيستند، و عالى‏ترين همت آنان، استثمار ديگران و هضم يك جامعه در جامعه قوى‏تر و كوشش براى يك ملت است. آنها مى‏خواهند ملتى را فداى ملت ديگر كنند و ذخاير طبيعى ملت ضعيف را به نفع ملت‏خود تصاحب نمايند.

اما رهبران الهى چون وابسته به جمعيت‏خاصى نبوده و خود را وابسته به خدايى مى‏دانند كه خالق و رازق همه است، هدفشان آسايش عمومى، آزادى گسترده و تشكيل يك سازمان عالى الهى است كه در سايه آن، بشر مانند افراد يك خانواده زندگى كنند و سفيد و سياه باهم برادر و برابر باشند.

آرى سرانجام اداره امور جهان، در كف با كفايت صالح‏ترين افراد بشر قرار خواهد گرفت و به بركت وجود آن حاكم معصوم الهى، بشريت از آسيب ظلم و ستم نجات يافته، از ترس فقر، پريشانى، ناامنى‏هاى گوناگون و بى عدالتى‏ها آزاد خواهد شد. اينك كه عالم به سوى يك آينده درخشان، تكامل روحانى و عقلانى، نظام مستحكم دينى و الهى، عصر صلح و صفا و برادرى و همكارى، پيش مى‏رود. ما نيز به اميد آن عصر نورانى، با نشاط فراوان و دلى زنده پا برجا ايستاده و انجام وظيفه مى‏كنيم و تنها آرزوى ما، زندگى در پناه حكومت آن راد مرد عالم بشريت‏حضرت مهدى (عج) است.

  
نویسنده : محمد سلمان ; ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸۳