رژيم فكري ليبرال سرمايه‌داري غرب و مهدويت

رژيم فكري ليبرال سرمايه‌داري غرب، فكر مهدويت را فكر ياغي‌گري بين‌المللي مي‌دانند كه آن را بنيانگراها پرورش مي‌دهند و اعتقاد به مهدي، تشويق به انقلاب جهاني است كه از عدالت جهاني، سخن مي‌گويد و به تعبير آقايان اين يوتوپيا، عين ياغي‌‌گري و فانانيزم و خلاف عقلانيت است. چرا؟ براي اين كه آن عقلانيت كه در دستگاه ليبرال سرمايه‌داري تعريف شده، تسليم بشريت در برابر زر و زور را توجيه و الزام مي‌كند. اين عقلانيت دودوتا چهارتا يعني هر كس پول و زورش بيشتر است ارباب بشريت باشد!! اما مهدي خواهد آمد و ملاك و محور عقلانيت را اصلاح خودهد كرد و عقلانيت راستين را بر عقلانيت شيطاني، كه عين نفسانيت است، حاكم خواهد كرد. عقلانيتي كه امام مهدي (عج) مي‌آودر اين است كه انسان با انسان، مساوي است و همه انسان‌ها به يك اندازه محترمند. اين همه، منطوق و رواياتما راجع به حضرت مهدي (عج) است. ببينيد چه توصيف و چه چشم‌انداز زيبايي از انقلاب بزرگ آخرالزمان در احاديث شيعه رسيده است. امروز نظام ليبراليزم و سرمايه‌داري جهاني، در غرب، رهبري مي‌شود و پشت صحنه آن در واقع، سرمايه‌داران، بزرگ‌ترين و اصلي‌ترين كانون مقاومت عليه امام زمان (عج)، همين سرمايه‌داران يهودند. و امروزشما ديگر مي‌دانيد كه تقريباً نوددرصد رسانه‌هاي اصلي دنيا در دست سرمايه‌دارن يهود است و اين گروه بيش از هشتاددرصد دانشگاه‌هاي ديگر در آمريكا، آكسفورد و كمبريج در انگليس، غالب ثروت جهاني را از آن خود كردند و اين سرمايه‌داران يهود بيشترين ثروت زمين را، مستقيم يا غيرمستقيم، استثمار و يا سرمايه‌گذاري مي‌كنند و هم‌اينان، تلقين مي‌كنند كه هر كس با ما نيست فاشيست است؛ هر كس در برابر نظام سرمايه‌داري جهاني، خضوع نمي‌كند طرفدار توتاليتريزم و نظام بسته است.اين خطي است كه در دنيا،‌ نه الآن، بلكه پنجاه، شصت سال است تبليغ مي‌كنند و مي‌گويند هر كس (اصالت‌اللذتي) نيست، ماليخوليا دارد؛ و بيمار و دچار توهم است و هر كس از انقلاب عليه نظام حاكمه بر جهان، حرف مي‌زند، مريض است و مشكل دارد. مي‌گويند كه دنيا از ابتدا همين‌گونه زير چكمه ظلم و سرمايه‌داران بوده و بعد از اين هم بايد باشد. نبايد به آخرالزمان، جنبه‌اي قدسي و تخيلي دهيد كه روزي بايد ظلم برافتد؟ مي‌گويند وضعيت فعلي تاريخ و نابرابري‌هاي طبقاتي در دنيا از ابتدا همين بوده، حال آن كه از ابتداء، چنين نبود، بلكه شما چنين كرديد و با همين تئوري‌ها، با همين قدرت‌ها و نابرادري‌ها و با همين كودتاها و ترورها، با همين انفجارها و همين جنايت‌ها اين وضع را پيش آورديد و حال مي‌خواهيد نگذاريد كه كساني به جامعه ايدئولوژيك و اصول‌گرا وبه جامعه‌اي كه ملاك و اصول دارد حتي فكر كنند چون اين افكار اصلاً براي منافع شما خطرناك است، منتها چون نمي‌توانيد بگوييد براي ما خطرناك است و آن را بكوبيد، از آن به ماليخوليا يا توهم يا فاشيزم، تعبير مي‌كنيد و آن را تفكر بسته مي‌خوانيد و هر كس با سرمايه‌داري غرب و با جهاني‌شدن از نوع آمريكايي، هم‌صدانيست، ضد توسعه و فناتيك مي‌ناميد!! هدف شما حفظ حاكميت سرمايه‌داري جهاني و حفظ وضعيت فعلي دنياست. آيا واقعاً اين چيزي غير از محافظه‌كاري است؟
يك فريب ديگر هم اين وسط، اعمال شده است. اين اتفاق، يك جابه‌جايي كميك است كه در دنياي تفكر پيش آمده است. اين آقايان ابتدا مي‌گفتند و گاهي هنوز هم مي‌گويند كه اصول ايدئولوژي، مدينه‌فاضله، عدالت جهاني، حكومت جهاني و اين حرف‌ها مزخرف است و بحث ارزش، و عدالت، انقلاب و ايدئولوژي، حرف مفت است. خوب! به جاي آن چه؟ لذت، نسبيت و محاسبه گام‌به‌گام تجربي؛ يعني از (اصالت كمال) حرف نزنيم، از (اصالت سود)، حرف بزنيم، چون چيزهاي واقعي، علمي و عقلاني، همين‌هاست و اين، آن زباني است كه سرمايه‌داران يهود مي‌فهمند و بنابراين، (جهاني‌شدن) و بايد همه، زبان ما را بفهمند كه وقتي بحث منافع ما در ميان است گردن بگذارند. اگر شد، با زبان خوش، با تلرانس، مدارا و تساهل و تسامح و اگر نشد با بمب‌هاي هسته‌اي و شيميايي در خدمتتان هستيم. اين زباني است كه به‌زعم آنان بايد جهاني بشود و متأسفانه جهاني شد. امام (رض) آمد و اين زبان درهم پيچيد، امام آمد و برخلاف اين زبان به همه، نهيب زد: آقا! اين زبان شما، زبان حيوانات است، زبان آدم نيست. اين زبان جهاني شده بود، و امام و انقلاب اسلامي در رسيد و اين زنجير را در هم شكست. زبان امام، كه زبان مقاومت انساني است، در كشورهاي اسلامي و حتي غيراسلامي به تدريج رايج شد. اما در منطق استكباري غرب، دوباره بايد زبان آزادي‌بخش اسلام و امام، بسته يا بريده شود. لذا مي‌گويند: دوره انقلاب‌ها، تمام شده و انقلاب پايان يافته است.
گفتند (نسبيت) و (لذت) مهم است نه (اصول) و (اصول‌گرايي)؛ بنابراين پايان تاريخ، (جامعه درست) و (مدينه‌فاضله)، اينها همه، نادرست است. اين را گفتند براي اين كه جبهه ارزش‌ها و انقلابيون دنيا خلع‌سلاح شود…
مي‌بينيد كه ارباب دنيا تحت شعار نسبيت، نسبي‌گرايي و مشكوك كردن همه‌چيز، جنايت، استثمار و ستم‌هايي را توجيه كردند. گفتند: آقا همه چيز مشكوك است،‌ همه چيز شخصي است. تو مي‌گويي حقيقت است بسيار خوب! براي تو حقيقت است ولي براي من معلوم نيست كه حقيقت باشد پس هيچ حقيقت قطعي بين‌الاذهاني عمومي وجود ندارد كه بتوان به پاي آن ايستاد. همه چيز نسبي است؛ همه چيز مشكوك است …
در دهه پنجاه و شصت ميلادي بعد از جنگ جهاني دوم، آمريكا و نظام سرمايه‌داري غرب به اين نتيجه رسيد كه امروز در هدف يعني مانع عمده بر سر راه استثمار دنيا و جهاني‌شدن قدرت اوست:
يكي كمونيزم و منظورشان هم از كمونيزم بود، مسكو نبود، چون از پس مسكو به عنوان يك دولت بر مي‌آمدند، چنان كه برآمدند و بلكه مراد آنها جنبش چپ در دنيا بود كه ناگهان در اغلب دانشگاه‌هاي كشورهاي جهان سوم، جنبش‌هاي دانشجويي و اپوزوسيون‌ها، همه، عليه غرب، پرچم چپ در دست گرفته بودند. دوم، احتمال خطر انواعي از بنيادگرايي مذهبي بود كه البته در آن دوران هنوز نوع جنبش مذهبي امام را پيش‌بيني نمي‌كردند، چون هنوز مذهب در جهان،‌ پويا نبود ولي حدس مي‌زدند كه نوعي فوندامنتاليزم مذهبي، در نقاط خاصي، ممكن است منافع غرب، آمريكا و انگليس را تهديد بكند. خوب نقطه مشترك و كانون خطر چيست؟ آيا همان طور كه از مفهوم (دولت – ملت) و ناسيوناليزم انقلابي از جهاتي در برخي نقاط ترسيدند كه نكند جنبه ضد استعماري به خود بگيرد، پس آن را مهار كردند و بعد به اين نتيجه رسيدند كه كانون اصلي خطر و نقطه مشترك آن، (ايدئولوژي) است و اگر به نحوي فاتحه اصلي ايدئولوژي خوانده شود و به روشنفكران جهان شرق و جنوب در دانشگاه‌هاي جهان سوم، حالي شود كه هيچ اصول قطعي و روشني براي ساختن جامعه، وجود بلكه امكان ندارد و اصولاً تاريخ، غايت خاصي ندارد زيرا اصلاً شعوري بر تاريخ بشر، حاكم نيست و خوب و بد، نسبي و شناور است، و خير و شر، قراردادي است و مرزي بين جامعه و حكومت خوب با حكومت بد، وجود ندارد و عدالت هم امر بي‌مفهومي است چون عدالت اگر رسيدن به ذي‌حق و مستحق به حق باشد، اصلاً معلوم نيست كه منشأ حقوق چيست و حق با كيست؟ حق چيست و حق‌دار كيست؟ به اين جمع‌بندي رسيدند كه اگر اين نقطه را زير سؤال ببريم، در واقع مي‌توان همه انقلاب‌هاي محتمل در آينده را هم عقيم كرد و انقلابيون را به شك انداخت و بي‌انگيزه و آرمان كرد.
پس در دهه پنجاه و شصت در كنفرانسي كه (كنگره فرهنگي و آزادي آمريكا) به راه انداخت و بزرگ‌ترين نظريه‌پردازان آمريكايي و اروپايي ليبرال در آن جمع شدند، به همين دكترين رسيدند. جمع‌بندي كنگره اين بود كه بايد اعلام كنيم دوران (پايان ايدئولوژي) فرا رسيده است. شعار آن كنگره هم، اين شد كه ايدئولوژي‌ها مردند و از اين پس ديگر كسي در مورد ايدئولوژي، سخني نگويد… .
همان‌ها كه مي‌گفتند فكر حكومت اسلامي، عدالت اسلامي، اقتصاد اسلامي، انقلاب به تمام دنيا و آزاد شدن كل بشريت، همه توهم است، ناگهان سنت‌هاي استعماري خود را (پايان تاريخ)، لقب دادند.
من به ياد دارم كه در عمليات خيبر كنار دجله كه چهل كيلومتر پشت سر بچه‌ها باتلاق و وهور و نيزار بود و بچه‌ها دور خورده بودند و مهمات تمام شده بود و در خاك به دنبال فشنگ كلاش مي‌گشتيم و بچه‌ها گرسنه بودند و از داخل يك روستاي عراقي چند گوني نان خشكيده كپك‌زده پيدا كردند و هر صد متر، پشت خاكريزها، مقداري ريختند و آب هم نبود، و از گله گاوي از مردم عراقي كه پخش و پلا بودند، بعضي بچه‌ها شير دوشيدند تا ته قمقمه هر كسي دو قورت شير باشد و از گرسنگي، ضعف نكنند و بتوانند سرپا بايستند و گلوله‌اي شليك كنند، در اين شرايط بچه‌ها گاهي پشت پيراهن‌هايشان چيزهايي به شوخي يا جدي مي‌نوشتند مثلاً ورود هر گونه تيز و تركش ممنوع؛ يكي از بچه‌ها كه همان جا شهيد شد و جنازه‌اش هم ماند، پشت پيراهن خود نوشته بود: انقلاب ما پشت مرزها منتظر ويزا نمي‌ماند، ببين يك بچه‌ دهاتي بسيجي پشت پيراهنش در شرق دجله چه مي‌نويسد؟! من همانجا به رفقا و بچه‌ها گفتم كه اين جوان دهاتي اين جا و اكنون به نمايندگي از همه بشريت مي‌جنگد. او كه مي‌نويسد من منتظر ويزا نمي‌مانم يعني من براي همه بشريت مي‌جنگم نه براي يك تكه خاك!! يعني انقلاب ما متعلق به همه انسان‌ها در دنياست. استكبار جهاني به درستي دانسته كه اين فرهنگ بايد از ريشه درآيد و خشك شود. براي اين كه از اين فرهنگ، همان مسيانيزم و فتوريزم، توجيه مي‌شود، اما در خارج از اين فرهنگ كه آنها آن را فرهنگ غير عقلاني مي‌نامند و گرايشي به توجيه ندارد واقعاً هم اين منطق، ديوانگي است، يعني مي‌پرسند كه سيدالشهداء‌ (ع)،‌ عاقل بود، از نوع عقلانيتي كه انبياء تعريف كردند. امام حسين (ع) همان قدر كه عاشق است، زيرا هم دوتاچهارتا كرده بود و به دنبال مصلحت حقيقي يعني كمال انساني است و مي‌داند نفع حقيقي در اين اين كار است.
اين نكته خيلي جالب است! دقيقاً با همان ادبياتي كه ماركسيست‌ها حرف مي‌زدند و مي‌گفتند كه جامعه آخرالزمان طبق جبر تاريخ به سمت سوسياليزم و كمونيسم مي‌آيد و انقلابيون هم تازه خيلي زور بزنند (ماما)ي اين زايمان محتوم مي‌شوند و الا اين امر به طور تاريخي حتماً صورت مي‌گيرد.!! و ديديم كه صورت گرفت و كمونيزم به گور رفت، اما عين همان ادبيات جبرگرا و تحميل‌طلب كمونيست‌ها را امروز ليبرال‌ها به كار مي‌برند و مي‌گويند كه آخر خط تاريخ به طور جبري و قهري، جامعه و فرهنگ آمريكايي است و جامعه‌هايي كه عبوديت آمريكايي و صهيونيزم را نپذيرند، رفتني‌اند!! درست با همان ادبيات كمونيست‌ها و فاشيست‌ها!! مي‌گويند آقا شكاف سنت مدرنيته است و مگر نمي‌دانيد كه شما سنتي هستيد و آنها مدرن؟! و سنتي‌ها بايد بار مدرن‌ها را حمل كنند و مدرن‌ها حق دارند كه سنتي‌ها را ببلعند!! اين همان سخني است كه در قرن نوزده، تئوريزه شد و براي اينكه استعمار را توجيه كنند گفتند بشريت بر دو بخش هستند: يك بخش يابو و يك بخش يابوسوار، و استعمار امري كاملاً طبيعي است و شما غيرطبيعي هستيد كه آن را غيرطبيعي مي‌دانيد. اصلاً لب محافظه‌كاري و سرمايه‌داري جهاني اين است كه چرا بشر، منتظر سوپرمن است. نجاتي و آخرالزمان در كار نيست. اينها همه با فرهنگ (انسان كامل) مخالف‌اند چون انسان كامل را قبول ندارند اينها (حيوان كامل) را قبول دارند ، (انسان كامل) ديگر چيست؟ مگر در اين مباحث روشنفكرانه ننوشتند كه هيچ انساني براي انسان ديگر الگو نيست و نمي‌تواند الگو باشد؟ يعني هيچ انسان كامل‌تري از ديگري نيست تا بخواهد الگو باشد و كسي كه (انسان كامل) را اسطوره مي‌داند، معلوم است كه مهدويت را با همان چوبي مي‌راند كه مسيانيزم را. با اين وجود، خودشان از ايدئولوژي (ليبراليزم جهاني) حرف مي‌زنند. مثل كسي كه دندان سياه داشته باشد و مدام هم بخندد!!
اما در سمت دوم، چند نمونه از روايات راجع به امام مهدي (عج):
در روايات است كه ايشان خرد بشريت را به كمال مي‌رساند همه را فرزانه مي‌كند در باب ضرورت آبادي جهان براي همه بشريت به تساوي در حديث است كه هيچ جاي زمين نمي‌ماند مگر آنكه از بركت عدل و احسان او احيا شود؛ حتي جانور و گياه گرسنه‌اي در زمين نمي‌ماند و در سراسر زمين، انسان فقير و نيازمندي نمي‌ماند. روايت ديگري مي‌فرمايد كه در عصر مهدي (عج)، حتي در عبادت هم عدالت را رعايت مي‌كنند خيلي جالب است! سخنگويان حكومت مهدي (عج) در مكه و مسجدالحرام فرياد مي‌زنند كه هر كس نماز واجب خود را كنار حجرالاسود خوانده و مي‌خواهد نماز مستحبي بخواند، كنار رود تا بقيه كه هنوز نماز واجب نخوانده‌اند نماز بگزارند؛ يعني در حكومت ايشان، عدالت حتي در نمازخواندن كنار حجرالاسود نيز رعايت مي‌شود و نمي‌گذارند كسي كه نماز واجب خوانده است براي نماز مستحبي مانع از حق عبادت ديگران شود نيز در روايات است كه همه اموال و سرمايه‌ها، ثروت جهان ظبه تصرف او در مي‌آيد. مهدي به بشريت مي‌گويد: “بيائيد و برداريد، اين همان است كه به خاطر آن به يكديگر ستم مي‌كرديد بيائيد و برداريد؛ اين همان است كه به خاطر آن خويشان خود را رنجانديد؛ بيائيد برداريد اين همان است كه به خاطر آن خون يكديگر را مي‌ريختيد؛ بيائيد و برداريد؛ اين همان است كه به خاطر آن همه مرتكب گناه شديد.”
اين را امام مهدي (عج) به ما و به همه بشريت خطاب مي‌كنند كه بياييد اي كساني كه به يكديگر دروغ مي‌گفتيد، خيانت مي‌كرديد، خون يكديگر را ريختيد، همين است، بيائيد و برداريد؛ و نيز روايت دارد كه بخشش‌هاي او بي‌سابقه است و در زمان او، زمين چنان محصول مي‌دهد كه قبلاً نبازيده است و گنج‌ها و منابع زير زمين خود را در اختيار مي‌گذارد و همه منابع استخراج مي‌شود. روايت شده است كه هر كس نزد مهدي (عج) آيد و بگويد: به من مالي بده، مهدي (عج) بي‌درنگ بگويد: (بگير). و اموال را بين همه تقسيم مي‌كند و به كسي امتياز نمي‌دهد. در دوارن حكومت او در سراسر زمين، انسان گرسنه و محتاج به زكات نمي‌ماند. رسم جنگ، ستم، غارت، كينه و خو‌ن‌ريزي بر مي‌افتد. بعد از خون‌ريزي اجتناب ناپذيري كه در انقلاب ايشان، صورت مي‌گيرد و قامت ظلم را در هم مي‌شكند و عدل را حاكم مي‌كند، آتش‌ فتنه‌ها و آشوب‌ها سرد مي‌شود و سردرگمي‌هاي بشر به پايان مي‌رسد.
در روايت است كه در تمام زمين، يك خرابه نمي‌ماند مگر مهدي (عج) آباد كند. ياران او سراسر جهان را فتح مي‌كنند و همه جا قدرت را در دست مي‌گيرند. همه كس و هم چيز،‌ حتي درندگان صحرا و مرغان دريا، مطيع آنان مي‌شود. هر قطعه زمين به قطعه ديگر افتخار مي‌كند كه ياران مهدي (عج) پا بر من گذاردند. ياران او دل پولاد دارند و هر تن به نيرو، چون چهل تن است. مصلحت بزرگ، توحيد، انسانيت و عدالت را همه جا و بر همه چيز مي‌تاباند و قرآن و سنت را زنده مي‌كند. ايشان خداپرستي را به جاي هوس‌پرستي بر همه جا حاكم مي‌كند.
در باب قضاوت در حكومت مهدي (عج) روايت شده كه در دادگاه‌هاي مهدي (عج)، سر سوزني ستم بر كسي نرود و رنجي بر دلي نمي‌نشيند. او بر طبق احكام خالص دين، حكم مي‌كند و چون حضرت داوود (ع) بر حسب باطن بي‌نياز به شاهد، قضاوت مي‌كند.
روايت است كه مهدي (عج) دوست و دشمنش را با نگاه مي‌شناسد و نقشه‌هاي پنهاني هر گروه را مي‌داند و به آنان مي‌گويد.
نيز كسي از حضرت پيامبر (ص) مي‌پرسد كه شما مي‌گوييد ايشان تمام دنيا را پر از عدالت مي‌كند، چگونه؟ حضرت مي‌گويد: از همان راهي كه گرما و سرما وارد خانه‌ها مي‌شود. گرما و سرما چگونه وارد خانه‌ها مي‌شود، جلوي آن را نمي‌توان گرفت؟ عدالت مهدي (عج) وارد همه خانه‌ها خواهد شد از همان راهي كه گرما و سرما وارد مي‌شود،‌ يعني حتي يك خانه و خانواده در زمين نمي‌ماند كه مزه عدالت را نچشد. عدالت مهدي (عج) به درون همه خانه‌ها نفوذ مي‌كند.
روايت ديگري مي‌گويد ايشان كه بيايند، يوسع ‌الطريق الاعظم، راه‌هاي عمومي را توسعه مي‌دهند. يهدم كل مسجد علي الطريق، هر مسجدي كه بر سر راه مردم است خراب مي‌كند و مصالح عمومي را كاملاً رعايت مي‌كند. يسد كل كوه و كل جناح و كنيف و ميزاب الي الطريق. كساني كه پنجره‌هاي خصوصي بر زندگي ديگران دارند و از پنجره‌هاي خصوصي به حريم ديگران نظر مي‌كنند، مهدي (عج) آن را مي‌بندد. اينها بسيار مهم و خيلي سمبليك و از باب مشت نمونه خروار است.
نوع نگاه به حقوق جامعه را ملاحظه كنيد. مي‌دانيد كه آمار عجيبي در اين مورد هست كه كارخانه‌هاي سرمايه‌داري و سرمايه‌دارهاي دنيا با محيط زيست چه مي‌كنند و چقدر از بشريت، فاضلاب آنها را مصرف مي‌كنند. در اين صورت است كه ارزش اين روايات را مي‌فهميد. بحث فقط اين نيست كه خانه‌اي فاضلابش را خانه ديگري يا به كوچه سرازير مي‌كند؛ از اين جا شروع مي‌شود، ولي اخلاق سرمايه‌داري حاكم بر دنيا اصلاً اين است كه اقليتي مي‌خورد و بقيه بايد فاضلاب اينها را مصرف كنند.
نيز روايت است كه او قاضيان بدكار را عزل مي‌كند. در دوران او ديگر قضاوت‌هاي غلط نخواهد بود. و ليقبضن عنكم المواضعين، سازشكاران و ساخت‌وپاخت‌كنان را از دولت‌ها بيرون مي‌كند و در دولت مهدي (عج)،‌ آدم ساخت‌وپاخت‌كن وجود ندارد. و ليعز لن عنكم امراء الجوراً، اينهايي كه عزل و نصب‌ها و بخش‌نامه‌هاي ستمگرانه مي‌كنند، در دوران حكومت مهدي (ع‍ج) هيچ يك فرصت حكومت پيدا نخواهند كرد. و ليطهرن الارض من كل غاش، سراسر زمين را از هر غش و خيانت و دورويي، تطهير مي‌كند و در دوران مهدي (عج) بشر شفاف مي‌شود و حقيقت نيز شفاف مي‌شود.
در روايت است كه در دروان مهدي (عج) دروغ بر مي‌افتد. واقعاً زيباست اگر تصورش را بكنيد، آيا مي‌شود در جامعه‌اي دروغ نباشد و در دولتي، حاكمان به مردم، دروغ نگويند؟ مديران پايين به مديران بالا دروغ نگويند؟ مديران بالا به پاييني‌ها دروغ نگويند؟ هر دو آنها به مردم دروغ نگويند؟ مردم هم به اينها دروغ نگويند؟ چون دروغ، حادثه‌اي متقابل است و آيا مي‌شود كه ديگر مردم هم موقع گزارش كا و مالياتشان به مديران جامعه، دروغ نگويند؟ در جامعه و حكومت مهدي (عج) دروغ بر مي‌افتد و كسي به كسي دروغ نمي‌گويد.
در روايت ديگر مي‌فرمايد كه با انقلاب مهدي (عج) همه كينه‌ها حذف مي‌شود؛ لو قد قام قائمنا لذهبت الشحناي من قلوب العباد، قائم ما كه قيام كند كينه از دل بندگان به كلي شسته مي‌شود.
همچنين در حكومت مهدي (عج) رانت‌خواري نخواهد بود. اضمحل القطائع فلا قطائع، اقطاع و قطائع به معني رانت‌خواري و استفاده خصوصي از امكانات حكومتي و مردمي است. اقطاع يعني اينكه حاكم به قوم و خويش رفيق خود و به باند و حزب خود، باغ و زمين و كارخانه و امتياز و قدرتي بدهد و به خصوص، مشاغل حكومتي را بدون شايستگي توزيع كند، اما در حكومت مهدي (عج) نظام قطايعي و رانت‌خواري و سو‌ءاستفاده از اموال حكومتي كلاً مضمحل مي‌شود.
حسن رحيم‌پور ازغدی

  
نویسنده : محمد سلمان ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳