مشروطه اگر فاقد خاستگاه ديني بود، هيچ‌گاه موفق نمي‌شد

ااشاره:
در باره انقلاب مشروطه پرسشهاي گوناگوني مطرح است؛آيا انقلاب مشروطه به دنبال ابزاري مناسب براي كنترل لجام‌گسيختگي نهاد سلطنت جلوگيري از انحرافات پادشاان و امراي آنها بود؟آيا مشروطيت به دنبال دستيابي به عدالت و اجراي احكام شرع در سطح جامعه بود يا اينكه انقلاب مشروطه دستاويزي بود براي به اصطلاح روشنفكران غربزده تا بتوانند نظام غربي مورد نظر خود را در ايران برپا كنند؟پاسخ اين همه نيازمند كاوشي ژرف در تاريخ اين انقلاب است.
نقش علما، دسته‌بندي آنها در مقابل اين حركت و نقش روشنفكران و تأثير آنها در تفكرات روحانيت؛ موضوعاتي است كه درباره آنها با حجت الاسلام والمسلمين انصاري (پزوهشگر تاربخ مشروطه )به گفت‌وگو نشسته‌ايم.

o رسا ـ چه عواملي موجب شد تا ايران براي برقراري مشروطه در آن، مورد توجه استعمار غرب قرار گيرد و مشروطه در چه فضايي در ايران بوجود آمد؟
• انصاري ـ از گذشته‌هاي دور تاريخ، حساسيت جغرافيايي ايران و منطقه استراتژيكي كه اين كشور در آن قرار گرفته است، موجب شد، ايران همواره مورد توجه سياستمداران شرق و غرب و استعمار جهاني باشد. نزديك بودن به آب‌هاي جهاني، برخورداري از نكات مهم و مثبت اقتصادي و سياسي، نزديك بودن به هند و شبه قاره كه جايگاه قديمي استعمار انگليس بود و برخورداري از جمعيت فراوان مسلمان اهل تشيع در برابر دولت عثماني و عربستان كه از اصالت‌هاي سلفي‌گري و حديث‌‌گرايي و سنت‌گرايي شديد برخوردار بودند.
اين نكات از يك طرف و از طرف ديگر طبيعت جريانات و حوادث سياسي جهان كه در اروپا و يا در آسياي نزديك مثل روسيه رخ داد، در تغيير جريانات در كشوري مثل ايران بي‌تأثير نيست. لذا پيش‌آمد حوادثي مثل مشروطه در ايران زمينه‌هايي در ايران داشته كه آرام آرام از حوادث سياسي جهان نقش گرفته است، مثل مسائل سياسي، بازارهاي بين‌المللي، حضور روشنفكران روزنامه‌نگاران، مستشرقين و همچنين حضور مبشرين مسيحي كه در وقوع مشروطه بي‌تأثير نبوده است.
نكته مهم ديگر نظام حكومتي عرفي در ايران است كه تا آن روز در ايران اگرچه از يك مجلس عرفي و قانوني درباري و شوراي مملكتي برخوردار بوديم اما نمي‌توانستيم به آن مجموعه عنوان حكومتي عدالت‌گستر، قانونمند، ضد استبداد و مردمي اطلاق كنيم.
نقش دين و حوزه دين بي‌تأثير در مسائل سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي هيچ جامعه‌اي نيست.
به عنوان مثال اگر مي‌بينيد خلافت عثماني سقوط كرد، به دليل ضعف حوزه ديني در مقابل صليبي‌ها و غربي‌ها بود كه آنها ‌مي‌خواستند نقش كشورهاي اسلامي را در جهان به صفر برسانند و مترصد محدود كردن كشورهاي اسلامي در تمام امور بودند.
o رسا ـ مردم ايران در نهضت مشروطه، چه هدفي را دنبال مي‌كردند، آيا از ابتدا به دنبال همين مشروطه بودند يا عنوان مشروطه بعدها و بدست ديگران بر اين حركت اطلاق شد؟
• انصاري ـ هرچند كشور ما با تمام حساسيت‌ها از نظامي ارزشي، عالي و قانوني برخوردار نبود و به همين دليل مورد توجه جوامع جهاني و حتي داخلي قرار نمي‌گرفت اما در اصل مردم ايران به دنبال تغيير نظام، مشروطه‌خواهي و تشكيل حكومتي از پيش تعيين شده نبوده‌اند.
طبيعتاً اين نوع محدوديت‌ها در ايران سبب نوعي تقاضا از طرف مردم مبني بر تغيير فرهنگ سياسي، اجتماعي و اقتصادي شد و اين درخواست مردم تبديل به نهضت عدالت‌خواهي و تغيير نظام و در نهايت تبديل به جنبش مشروطه گشت؛ البته مردم اصلاً درصدد برقراري مشروطه نبودند، بلكه عدالت و قانونمندي را طلب مي‌كردند كه بوسيله برخي عناصر غربزده اين حركت مردم به سوي مشروطه‌خواهي هدايت شد.
سبب حركت عمومي و اجتماعي مردم در جهت تحقق اين تقاضا، مسئله جنبش تنباكو و دخالت ميرزاي شيرازي، مرجع بزرگ جهان تشيع بود كه وجود ايشان در اين قضيه موجب تحريك بيشتر مردم شد. ‌تحريم تنباكو زنگ خطري براي روبه ضعف نهادن نظام قاجار بود و سياستمداران انگليس را متوجه ساخت كه قدرتمند‌تر از حكومت شاهنشاهي ايران، روحانيتي است كه حتي در داخل ايران هم نيست، بلكه در سامرا است و از آنجا حكمي را صادر كرده است.
توجه كنيد كه اين زمينه‌ها اگر فاقد خاستگاه ديني، بود هيچ‌گاه موفق نمي‌شد. صحنه بعد از جنبش تنباكو، قيام ملاعلي كني در تهران است كه توانست نظام دربار را زير سؤال ببرد و دنيا را نسبت به وجود روحانيت و قدرت روحانيت مطلع ساختند، اين تحرك‌ها به همه ثابت كرد كه تصميم گيرنده در ايران حوزه ديني است. ضمناً چندين حادثه ديگر در اصفهان و گيلان رخ داد كه مردم را براي حركت آماده ساخت. لذا تغيير نظام در ايران بعد از ناصرالدين شاه به نوعي تغيير فرهنگي قانوني بيشتر تمايل داشت تا تغيير فرهنگي سياسي.
o رسا ـ موقعيت مرحوم شيخ فضل الله در تهران چگونه بود. با توجه به اين موقعيت چرا علماي نجف به برخي نظرات او ترتيب اثر ندادند؟
• انصاري ـ زماني كه حضور روس و انگليس در ايران به جايي رسيده بود كه آنها بيشترين نقش را در اداره دربار و تصميم‌گيري‌ها داشتند، مرحوم ميرزاي شيرازي، آيت الله شيخ فضل الله نوري را به عنوان نماينده خود به ايران فرستاد تا بتواند در مقابل اين دو سفارت قد علم كند. جالب است كه ورود شيخ فضل الله به تهران به قدري براي دربار و اين دو سفارت سنگين تمام مي‌شود كه به فكر تغيير استراتژي سياسي در ايران افتادند. شيخ در اولين حركت خود نامه‌اي به سفارت‌هاي انگليس و روس نوشت و به سفراي اين دو كشور را اخطار كرد كه شما فقط در حد دو سفير مي‌توانيد در مسائل ايران دخالت كنيد و نه دو وزير مختاري كه هرچه بخواهيد عمل كنيد. دربار ضمن اينكه از اين مطلب خرسند بود، از طرف ديگر نگران از تضعيف موقعيت خود را در اذهان مردم بود.
شيخ فضل الله در نامه‌اي به علماي نجف از آنها خواسته بود تا در مسائل جزيي ايران نظرات متقن ندهند، به دليل اينكه در متن مسائل قرار ندارند. نامه شيخ فضل الله به علماي نجف اين گونه بود كه شما دستي از دور بر آتش داريد و نمي‌دانيد كه در تهران چه خبر است. شما به دنبال خواسته‌هاي فقهي و ديني خود هستيد در حالي كه در تهران يكسري معادلات سياسي برقرار است كه شما از آنها بي‌اطلاعيد. علماي نجف به اين نامه ترتيب اثر ندادند و اين موضوع به دليل مخالفت با شخص شيخ نبود، بلكه اين مخالفت در اثر اطلاعات اشتباهي بود كه از طرف نمايندگان برخي در ظاهر بزرگان در ايران به علماي نجف داده مي‌شد.
o رسا ـ آيا مردم آمادگي تغيير حكومت را داشتند و به جايگزين نظام دربار فكر كرده بودند؟‌ نقش روشنفكران يا منور‌الفكران در اين تصميم‌گيري چه بود؟
• انصاري ـ وقتي بحث تغيير نظام در ايران مطرح شد، نكته اين بود كه مردم هنوز نظامي غير از شاهنشاهي را در نظر نداشتند و تغيير نظام را در حد تعويض شاه خواستار بودند و يا اينكه تحديداتي براي شاه بوجود بيايد. يعني هنوز نمي‌دانستند كه اگر شاهنشاهي از ايران برود چه نوع حكومتي بايد جايگزين آن شود.
بنابراين تغيير در سطح سياسي، اقتصادي و فرهنگي بايد صورت مي‌پذيرفت. لذا مرحوم بهبهاني و طباطبايي هر دو در اين نوع تغيير نظام، همراه شيخ بودند و حرف و هدفشان يكي بود. اما در جلساتي كه سياستمداران سرسپرده و يا احزاب داخلي و آزادي‌خواهان وابسته، برگزار مي‌كردند، تغيير نظام را به سمت غربزدگي مي‌خواستند و همين افراد اطراف بهبهاني و طباطبايي جمع شدند و با آب و رنگ اسلامي كه به اصلاحات غربي داده بودند، نظر آنها را به آن اصلاحات جلب مي‌كنند. نكته قابل توجه اينكه از اين افراد نمي‌توان به روشنفكر تعبير كرد، بلكه روشنفكر روحانيت بود كه به دنبال تغيير نظام استبدادي به نظام مستقل در حيطه دين بود، نه افرادي كه غربزده بودند و نظام غربي و وابسته را مي‌پسنديدند.
نكته ديگر اينكه حوزه ديني از مطالعه حوزه سياسي جهاني غفلت داشت و اين غفلت سبب مي‌شد كه عناصر و احزابي كه در اطراف كسي جمع مي‌شدند، به دليل اينكه از تفكر غني اسلامي برخوردار نبودند، به سمت غربزدگي سوق پيدا مي‌كردند. مرحوم طباطبايي و بهبهاني به دليل وجود اين افراد در اطرافشان و به دليل مطالعه نوشته‌هاي مستشرقين بيشتر تحت تأثير تفكر اين افراد بودند و نمي‌توانستند به ماهيت حقيقي ادعاهاي آنها پي ببرند.
اما مرحوم شيخ فضل الله به دليل قوت مباني ديني و مطالعه نظرات سياسي و اجتماعي روز دنيا، تحت تأثير چنين تفكراتي نبود. او آشنا به زبان فرانسه بود و داراي مطالعات فراواني در خصوص وضع سياسي ـ جهاني بود. در حالي كه مرحوم طباطبايي و بهبهاني داراي چنين مطالعات و آگاهي‌هايي نبودند. لذاست كه بعدها وقتي مرحوم آخوند، مباني شيخ را مطالعه كرد و آگاه به تفكرات او شد و وضع مجلس شوراي ملي را بسيار بد ارزيابي كرد؛ مجبور شد كه مجلس شورا را تكفير كند و تصميم به عزيمت به ايران بگيرد. شهادت او نيز به دليل خطرهايي بود كه آمدن ايشان به ايران براي غربزدگان وجود داشت.
پس كساني كه مطالعه مباني غرب را نداشتند مجبور بودند تا تحت تأثير مباني به اصطلاح روشنفكران قرار بگيرند و كساني كه براي ترويج و توضيح مباني مشروطيت، به نجف رفتند افرادي در ظاهر مسلمان بودند كه دغدغه از بين بردن مذهب هدف اصلي آنها بود.
ضمناً اين نكته قابل توجه است كه بعد از دوران صفويه و در زمان حكومت قاجار، اطمينان متقابل بين حكومت و روحانيت روبه افول ر‌فت و روحانيت به اين نتيجه رسيده بود كه علما بايد بر حكومت‌ها نظارت داشته باشند و به همين دليل حوزه‌ها به تربيت افراد و نيروهاي توانمندي مثل شيخ فضل الله نوري پرداخت، كه آگاه به وضع دنيا باشند و دغدغه دين داشته باشند.
o رسا ـ بنابراين در حقيقت سرسپردگان غربزده و عمال احزاب آزادي‌خواه وابسته بودند كه موجب جدايي سيدين و شيخ از يكديگر شدند و دو خط مشي را در برابر تبديل نهضت عدالت‌خواهي به مشروطه، ايجاد كردند.
• انصاري ـ به اعتقاد من بين سيدين و شيخ اختلافي وجود نداشت، جز در بيان افكار و آرا و بعضي اشتباه‌هايي كه مرحوم بهبهاني و سيد طباطبايي انجام دادند. اصلاً ‌آن سه تن، براي رسيدن به هدفي واحد تلاش مي‌كردند، منتها گاهي اشتباهاتي صورت مي‌گرفت. در زمان اعدام شيخ، مرحوم طباطبايي در بيرون از تهران تبعيد بود و مرحوم بهبهاني در عراق تبعيد بود و اين تبعيدها به دليل مخالفت‌هاي اين دو بزرگوار در زمان محمدعلي شاه و بعد از استقرار مشروطيت بود. مرحوم بهبهاني بعد از فرار محمدعلي شاه از ايران در پيروزي مشروطه‌خواهان به كشور بازگشت.
در اولين ديدار بين بهبهاني و طباطبايي مي‌بينيم كه بهبهاني خطاب به طباطبايي اظهار مي‌كند: «تو در تهران بودي و شيخ و پرچمدار ما به دار آويخته شد.» طباطبايي مي‌گويد: «من بودم اما تو نبودي كه من و تو، ما بشويم و شيخ بدون حضور من و تو به دار آويخته شد.» بهبهاني مي‌گويد: «بي‌ترديد شيخ كه اعدام شد يعني من و تو اعدام شديم».
بعد از استقرار مرحوم بهبهاني در تهران مجلس ارزش و اعتباري براي او قائل نبود و از او دل خوشي نداشت زيرا عناصر ديني و روحاني، براي مجلس و پارلمان ملي جديد ايران، از جايگاه يك فرد خارجي برخوردار بودند و يك خارجي حق نداشت در قانونگذاري مجلس ايران دخالت كند، لذا تصميم به ترور و كشتن اين علما گرفتند.
شايد سبب اصلي اين اختلاف نظر بين شيخ و سيدين از آنجا نشأت گرفت كه در تحصن دوم، علما و متدينين تهران و اجتماع عظيمي به قم آمدند و در قم هر روز يك شخصيت برجسته سخنراني ‌كرد. در يكي از روزهاي آخر اين تحصن مرحوم بهبهاني سخنراني كرد و در آنجا براي اولين بار اظهار كرد كه ما تغيير نظام را براي ساختن نظام مشروطيت مي‌خواهيم و اين اولين باري بود كه كلمه «مشروطيت» از زبان يك روحاني سياسي خارج مي‌شد. مرحوم شيخ فضل الله در همان مجلس با مرحوم بهبهاني مخالفت كرد و به او گفت كه آيا مي‌دانيد معناي مشروطه چيست؟ مرحوم طباطبايي جواب داد: «ما كه معناي مشروطه را نمي‌دانيم؛ اما براي ما توضيح دادند كه تهران مانند لندن شود.» ببينيد اين از سادگي اين افراد است كه همان حرف‌هايي كه به آنها القا شده در برابر شيخ‌، جواب مي‌دهند. شيخ در آن جلسه با سيدين مخالفت كرد و گفت چرا بدون اينكه بدانيد مشروطه چيست، نام آن را آورديد.
ما مي‌بينيم كه تا زمان تحصن دوم سيدين و شيخ با يكديگر هماهنگ بودند و هيچ اختلافي بين آنها نبود و لذا با هم به قم آمدند. سيدين از تعريف اصلي مشروطه با خبر نبودند و فقط براي آنها جنبه‌هايي از مشروطه را گفته بودند، كه مخالفتي با دين نداشت. كسروي در كتاب خود به نام «مشروطه چيست» مشروطه را اين گونه تعريف مي‌كند كه مشروطه‌خواهي، آزادي‌خواهي از تمام قيود و بندهاي فكري، عقلي، سنتي، عرفي، اجتماعي و حتي ديني است؛ آزادي و از خدا به دور بودن.
ببينيد ما يقين داريم كه اين تعابير و تعاريف از مشروطه را به اطلاع سيدين نرسانده بودند و فقط جنبه‌هاي مثبت مشروطه را براي آنها ترسيم كرده بودند. در حالي كه مرحوم شيخ از تمام زواياي واقعي مشروطه مطلع بود و اشراف كامل نسبت به اهداف مشروطه‌خواهان داشت و به همين دليل با سيدين در به كار بردن كلمه مشروطه مخالفت كرد وگرنه سيدين و شيخ در اصل هدف و نهضت عدالت‌خواهي با هم همراه بودند.
o رسا ـ از كلماتي كه بعدها سيدين در مورد مرحوم شيخ به كار مي‌بردند، مشخص مي‌شود كه بين آنها محبتي وجود داشته است. اما چه عاملي باعث شد كه آنها نتوانستند با هم مفاهمه كند و شيخ تحصن را ترك كرد و به تهران بازگشت؟
• انصاري ـ نقش احزاب و سرسپردگان در عدم تعامل صحيح بين اين بزرگواران بسيار اساسي بود. آنها مي‌گفتند اگر بناست بين شيخ، بهبهاني و طباطبايي تعاملاتي صورت پذيرد ما نمي‌توانيم به هدف تغيير نظام سنتي به نظام غربي دست پيدا كنيم، بنابراين بهترين كار اين بود كه شخصيت شيخ را از سيدين جدا مي‌كردند.
اين سرسپردگان كساني بودند كه مي‌خواستند با استفاده از چهره روحانيت و با استفاده از علاقه مردم نسبت به روحانيت به هدف دين‌زدايي خود دست پيدا كنند و اين مسير را با توضيح ندادن كامل مواضع خود در برابر روحانيون پي مي‌گرفتند.
o رسا ـ مرحوم شيخ از بيانيه دربار درباره مجلس شورا حمايت كرده است. علت اين حمايت از دربار چيست؟
• انصاري ـ بعد از بازگشت علما از قم، دربار پذيرفت كه ما «مجلس شوراي ملي اسلامي» را از شما قبول مي‌كنيم. وقتي علما به تهران رسيدند، متحصنين باقي مانده در سفارت انگليس گفتند كه تا پسوند «اسلامي» از مجلس شورا برداشت نشود، ما از سفارت خارج نخواهيم شد و در اينجا معلوم شد كه سرسپردگان و احزاب چه نمايشي را دنبال مي‌كردند. مرحوم شيخ در اينجا از بيانيه دربار كه مجلس شوراي ملي را با پسوند «اسلامي» پذيرفت، طرفداري كرد و دليل طرفداري او از اين بيانيه، حمايت از «اسلامي بودن» مجلس بود. شيخ فضل الله سرسپردگان، سفارت و مشروطه‌خواهان را فاسدتر از دربار مي‌داند و با طرفداري از دربار از ايده آنها در رابطه با اسلامي شدن مجلس حمايت مي‌كند و نه از اصل‌ دربار.
اين گونه شد كه سفارت انگليس و روسيه خطر وجود شيخ را جدي گرفت و به وزاري خارجه خود نوشتند كه شيخ فضل الله يكي از دشمنان بزرگ مشروطيت در ايران است و براي مملكت خود خطر بزرگي است، بنابراين بايد او از بين برود.
o رسا ـ تأثير قيام مشروطه در تدوين فقه سياسي در اين دوران چيست، دلايل وقفه در ادامه تدوين آن و راه‌هاي تداوم و رشد اين تفكر در سطح حكومت‌هاي اسلامي چه بود؟
• انصاري ـ حوزه سياسي هميشه درپي اين بود كه خود را از حوزه فقه و دين جدا كند و دين را در يك دوري و غفلت از دنياي سياست قرار دهد. يكي از كارهاي استعمار هميشه اين بوده كه در هر فضايي متناسب با محيط آن جامعه، مردم را به عقايد و باورهاي خرافي مشغول داشته و به نام مذهب عمال خود را وارد جوامع كرده است. در ايران بابيت و بهائيت در عربستان سلفي‌ها و وهابي‌ها تدوين فقه سياسي و عمل به آن در دوران شيخ فضل الله به اوج خود رسيد و حوزه نجف مستقيماً در مسائل سياسي وارد شد و در مورد مسائل گوناگون روز اظهار نظر كرد.
اما حوزه نجف بعد از حوادث سياسي مشروطه احساس كرد كه حوزه‌اي تخصصي شده و فقط خود را محدود به دخالت در ايران نموده و از اعتبار آن در ساير بلاد اسلامي كاسته شده است. اگر حوزه نجف از ابتدا نقشي هدايت‌گرانه و ارشادي را پيش مي‌گرفت و اصل امور را به علماي ايران واگذار مي‌كرد و فقط نقش مشاور را براي علماي ايران ايفا مي‌نمود، هيچ‌گاه دچار چنين افولي نمي‌شد، يك بُعدي تصميم نمي‌گرفت و از اوضاع و احوال عراق غافل نمي‌ماند. لذا‌ اعتراضات، نامه‌ها و روشنگري‌هاي آخوند خراساني ـ كه در قضيه مشروطه يكي از پرچمداران در نجف بود ـ در مقابل حمله استعمار به كشورهاي اسلامي ثمري نداشت. مي‌بينيم كه وقتي ايتاليا به ليبي حمله مي‌كند و يا سلفي‌ها در عربستان قبور ائمه بقيع ـ ع ـ را تخريب مي‌كنند، روشنگري‌هاي او آنچنان اثري ندارد.
بر طبق نظريه فقه سياسي حوزه نجف مي‌بايست گسترده عمل مي‌كرد و نقشي ارشادي را ايفا مي‌نمود، نه اينكه وارد جزيي‌ترين مسائل ايران مي‌شد. در حوزه علميه ايران نيز بعد از تبعيد سيدين و اعدام شيخ، عمل به فقه سياسي دچار تزلزل و انحطاط شد و سرسپردگان غربي توانستند نهايت استفاده را از اين خلأ ببرند و به مقاصد خود دست پيدا كنند.
بعد از اين دوران و در زمان آيت الله بروجردي بود كه دوباره حوزه منسجم شد و شروع به نيروسازي براي حكومت اسلامي آينده نمود. تا زمان مرحوم امام ـ ره ـ كه ايشان مباني فقه سياسي را تدوين نمود و دست به كار تشكيل حكومت اسلامي شد.
امام ـ ره ـ ساخته و پرداخته يك تاريخ بسيار عميق و عظيم بود و از صدر مشروطه به بعد ناظر كل جريانات سياسي در ايران و جهان بود. اين امر تأثيرات زيادي در برداشت‌هاي پخته و صحيح امام ـ ره ـ از اين وقايع داشت و حركت‌هاي بعدي ايشان مؤيد اين مطلب است كه او داراي تحليل سياسي بسيار قوي و روشني از تمام وقايع دنيا بود.
تأثير مثبت تجربه حركت مشروطه و بازتاب حركات دين‌زدايي دوران بعد از مشروطه در حركت امام ـ ره ـ براي قيام اسلامي اين بود كه مردم كاملاً آماده قيام و تشكيل حكومت اسلامي شده بودند و حضرت امام ـ ره ـ چنين پشتوانه تاريخي را با خود به همراه داشت تا توانست حكومت اسلامي را با حمايت مردم به ثمر رساند.

  
نویسنده : محمد سلمان ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۳