علم توحيدي ـ علم ابزاري، حاكم و محكوم

اشاره:
يكي از اصلي‌ترين و كليدي‌ترين مفاهيم در فرهنگ اسلامي، مفهوم علم است؛ بلكه علم مفهومي است كه هويت هر فرهنگ در چگونگي برخورد با آن شكل مي‌گيرد و به همين دليل از مفاهيم بنيادين همه فرهنگ‌هاست. در اسلام، علم توحيد در مركز همه ارزشها قرار گرفته و منشأ رستگاري انسان‌ها است اما در فرهنگ امروز غرب علم تجربي و طبيعي رمز اقتدار و توسعه و پيشرفت بشريت شمرده مي‌شود. تعامل و تقابل بين اين دو عرصه در جامعه ايران، موضوع گفت‌وگوي ما با حجت الاسلام والمسلمين پارسانيا، رئيس دانشكده باقرالعلوم ـ ع ـ است.
نحوه تعامل بين علوم غربي و دين چگونه است و آيا اين علم نوعي علم ديني محسوب مي‌شود؟
• پارسانيا ـ علم در تاريخ غرب پيشينه ديني دارد. يعني در غرب علم به دانشي الهي اطلاق مي شده است. در قرون وسطي نيز مسيحيت گوهر و جوهر علم را در اختيار داشت و عقلانيت در دامنه اين دانش ديني به كاوش‌هاي متافيزيكي و مباحث وجود‌شناختي مشغول بود. از رنسانس به بعد علم به نظاره نزاعي پرداخت كه بر سر تفكيك عقل و دين درگرفت و چون اين نزاع به غيبت ديانت و غلبه عقلانيتي انجاميد كه چشم از شهود ديني باز گرفته بود، علم غربي نيز در اين درگيري اعلان برائت از دين كرد.
با متروك ماندن شريعه شهود، دانش عقلي از وصول به درياي وجود محروم ماند و ريشه‌هاي آن به سرعت خشكيد و مفاهيم فلسفي كه يادگار روزگار باروري حيات ديني و نشاط دانش عقلي بود، شاخه‌هايي خشكيده شدند و اين شاخه‌ها در طغيان شهودهاي جزيي و متزلزل انسان مضطرب، چون خاشاك به حركت در‌‌آمدند و راه به سوي آتش شهوت و غضبي بردند كه از عقال عقل نظري و عملي رها شده و اقتدار بر زمين و زمان را جستجو مي‌كند.
تجربه و‌ آزمون‌پذيري علم، در انديشه و باور جامعه غربي چه تأثيري گذاشت؟
• پارسانيا ـ شكل‌گيري و تثبيت مفهوم حس تجربي و آزمون‌پذير علم در انديشه و باور جامعه غربي موجب شد تا لفظ علم كه قبل از آن به دانش‌هاي ديني و عقلي نيز اطلاق مي‌شد، از معاني سابق خود به سوي بخشي از دانش كه پايين‌ترين سطح معرفت بود، تنزل كند و اينك با گسستن از مبادي عقلي و ديني خود به صورت علمي سكولار و دنيوي و علم معاشي كه همه پيوندهاي خود را با علم معاد و با گزاره‌هيا متافيزيكي قطع شده مي‌پندارد، تنها مصداق براي مفهوم علم شده است. گزاره‌هاي ديني و متافيزيكي در كنار توهمات و تخيلاتي قرار گرفتند كه با نام ايدئولوژي فاقد هويت علمي و خصلت آزمون‌پذيري مي‌باشند و علم حلقه‌اي شد در عرض حلقه‌هاي ديگري چون فلسفه، دين و ايدئولوژي.
علم از اين پس خيال خام مفاهيم ديني و يا تحصّلي حق و باطل را از سر به در مي‌كند و به عنوان ابزار كارآمد اقتدار، امكان پيش‌بيني و پيشگيري نسبت به طبيعت را فراهم مي‌آورد. البته اين علم كه فاقد يقين است قدرت ارزيابي نسبت به ارزش‌هاي سياسي و غير سياسي و در نتيجه توان داوري نسبت به اقتداري را كه به آن حكم مي‌راند، ندارد. يعني حريم علم ابزاري برگرفته از حريم پرسش‌هاي سياسي و بايد و نبايدهاي اجتماعي است. در حالي كه علم حق داوري درباره سياست را ندارد، سياست حق قضاوت درباره آن را داراست.
علم تا زماني كه هويتي ديني و عقلي داشت حق داوري درباره ارزش‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي را دارا بود و حاكميت اولاً و بالذات متعلق به آن بود، اما پس از آن كه علم افق‌هاي ديني و عقلي خود را از دست مي‌دهد و زبونانه از داوري درباره قدرت و سياست دست مي‌كشد، اقتدار و سياست قاهرانه بر آن دست مي‌‌اندازد و از آن به عنوان وسيله و ابزاري لازم و ضروري استفاده مي‌كند.

نحوه ورود غرب در جامعه سنتي ايران چگونه بود. در اين زمان اسلام چه نقشي را در سطح جامعه ايران ايفا مي‌كرد و علم و عالم از چه جايگاهي برخوردار بودند؟
• پارسانيا ـ غرب با استفاده از علم و عالماني كه نقش ابزاري مهمي در تكوين تمدن داشتند در جستجوي اقتدار بر زمين برآمد و در قرن نوزدهم به قصد تسخير زمين و بهره‌وري از امكانات موجود به سوي ديگر كشورها گام برداشت و بدين ترتيب بود كه اولين برخوردها و آشنايي‌هاي جدي و تعيين كننده جامعه سنتي ايران با غرب شكل گرفت.
مواجهه غرب با جامعه ايران در حالي بود كه اسلام با حضور پرسابقه خود، خصوصاً در مراكز علمي، مفاهيم فراواني را به محدوده زندگي و زيست مردم وارد ساخته بود. تشيع در رقابت‌ با عصبيت ايل و عشيره گرچه نتوانسته بود اقتدار سياسي را به دست آورد و نظام سياسي مطلوب را ايجاد نمايد، لكن با حضور در مراكز و نهادهاي علمي جامعه هجوم‌هاي سياسي و نظامي را تاب مي‌آورد و در گروه‌هاي حاكم با آموزش‌هاي فرهنگي و علمي خود اثري گذارد.
اعتبار اجتماعي علم و عالم به حدي بود كه علما بدون آن كه از نيروي نظامي ايل، بهره داشته باشند به صورت يكي از دو قطب اصلي اقتدار در جامعه عمل مي‌كردند و جامعه با اتكاي به اين مركز اقتدار بود كه در برابر نفوذ‌هاي استعمار غرب موضع گرفت.
جامعه ما نقش تخريبي حركت استعماري غرب را در ابعاد سياسي ـ اقتصادي با سرعت بيشتري احساس مي‌كرد، جنگ‌هاي سيزده ساله ايران و روس، رساله‌هاي جهاديه عالمان ديني، قرارداد رويتر و مقاومت جامعه ايران، قرارداد رژي و جنبش تنباكو، قرارداد وثوق‌الدوله، كوتادي 1299 و مقاومت‌هاي مردمي پس از آن؛ نشانه‌هاي مستمري از حساسيت‌هاي نظامي سياسي و اقتصادي جامعه در برابر غرب است.
نفوذ غرب محدود به ابعاد ياد شده نبود، در بعد علمي نيز جامعه ما تحت نفوذ حركت علمي غرب قرار گرفت. علم دنيوي غربي به شرحي كه گذشت، از نسبتي خاص به ديانت و متافيزيك برخوردار است. اين حقيقتي است كه نخستين آشنايان با دانش غربي و كساني كه به واسطه آنان با اين دانش آشنا شدند از آن غافل بودند.
آشنايي ما با غرب از نهايي‌ترين آثار، ظاهري‌ترين ابعاد، پايين‌ترين لايه‌هاي تمدن و فرهنگ آن آغاز شد. ابتدا ضرورت نظامي، سياسي، اقتصادي و مظاهر مادي و نحوه زندگي آنها ديده شد. در بعد علمي نيز ابتدا با قدرت مادي و ابعاد كاربردي دانش آنها آشنايي پيدا شد و در بسياري از موارد نيز با بلاهت كودكانه و سادگي ابلهانه، همان قدرت دليل بر كمال و بلكه تماميت علم آنها دانسته شد.
اسلام خود داراي آثار علمي فراواني بود، سؤال اين است، چگونه غرب توانست آثار علمي خود را در سطح جامعه اسلامي ايران رسوخ دهد و اگر موفق به اين امر شد، برخورد صحيح جامعه با اين ورود علمي چگونه بايد مي‌بود تا از آفات آن به دور باشند؟
• پارسانيا ـ غرب در بعد علمي با نام علم وارد شد و چون در فرهنگ ديني نام كلمه علم مفهومي مقدس و مبارك است كه طلب آن بر همه مسلمانان فرض مي‌باشد و تحمل سختي براي تحصيل آن عبادت است و حاملان آن فرشتگان الهي هستند و طالبان آن در مسير تحصيل جز بر بال فرشتگان گام نمي‌گذارند، پس ورود علم غربي حساسيتي را ايجاد نكرد و بدين ترتيب بود كه در تأسيس دارالفنون اعتراضي از ناحيه عالمان ديني واقع نشد و بلكه تأسيس آن را با ديده تحسين نگريستند.
البته جامعه ايران، گريزي از آشنايي با علم دنيوي و سكولار غرب نداشت و ندارد. اما برخورد سالم اين بود كه آن علم به همراه شناسنامه خود وارد شود. يعني مبادي و مباني متافيزيكي آن شناخته شود تا فرهنگي كه براي خود فلسفه، عرفان و مباني هستي شناختي ديني دارد، قدرت گزينش و مجال گفت‌وگو و مجادله داشته باشد، اما اين مسير طي نشد و ناقلان آن علم خود را مروج دانش و پيشتاز معرفت مي‌دانستند، بدون اينكه شناختي صحيح از تعريف چيزي داشته باشند كه به ترويج آن مي‌پرداختند. اغلب آنچه را كه تبليغ مي‌كردند، مصداق همان مفهومي از علم مي‌دانستند كه در فرهنگ ديني جامعه، مقدس و مبارك شمرده مي‌شد.
اين نحو از آشنايي و برخورد با علم ضمن آن كه مانع از خلاقيت علمي مي‌شود، مبادي فرهنگي و فلسفي علم غربي را در دراز مدت در ذهن نوآموزان به گونه‌اي غير نقادانه رسوب مي‌دهد. زيرا هنگامي كه مبادي يك علم به طور آشكار در معرض ديد متعلم قرار گيرد، امكان برخورد نقادانه با آن علم و در برخي موارد ايجاد تغيير و تحول در آن علم وجود دارد. اما اگر از مبادي و مباني فرهنگي و فلسفي علم با سكوت گذر شود، آن مبادي ناخودآگاه و به تدريج در ذهن متعلم، همراه با آموختن و حفظ كردن علم وارد مي‌شوند و اين نحو از ورود كه مانند نوعي خواب كردن شنونده است، زمينه هر نوع مقاومت محتمل را از بين مي‌برد.
حضور غير نقادانه علم غربي در ايران به دست اولين گروه‌هايي كه جهت فراگيري آن اعزام مي‌شدند و يا در اولين مراكزي كه به اين منظور تأسيس شدند، موجب رسوب مباني فرهنگي و معرفتي غرب در ذهن و رفتار متعلمين مي‌شد. از اين طريق جامعه تنش‌هاي رفتاري و تحولات اعتقادي نوآموزان را احساس مي‌كرد و بدين ترتيب اولين ترديد‌ها نسبت به مراكز تعليمي اين علوم در جامعه به وجود آمد. اما ترديد كنندگان بر اين گمان بودند كه مشكلات فرهنگي و يا اخلاقي نوآموزان دارالفنون و ديگر مدارس مشابه، مربوط به خصوصيات اخلاقي مديران، معلمان و يا نحوه گزينش دانش‌آموزان آنهاست و به همين دليل به قصد بدل‌سازي، مراكز تعليمي مشابهي را با مراقبت‌هاي اخلاقي ويژه و گزينش افرادي كه تربيت ديني و يا حسياست‌هاي اسلامي داشتند تأسيس كردند. البته اين شيوه از برخورد تا مدت‌ها تنش‌هاي اخلاقي آن را به تأخير مي‌انداخت. اما طريق كاملي براي مبارزه با نفوذ اين تنش‌هاي اخلاقي نبود. مي بايست براي مبارزه با نفوذ اين موارد، مراكز فرهنگي جامعه براي دفاع از هويت اعتقادي خود به نقادي و پاسخگويي در مقابل شبهات اين فرهنگ بر مي‌خاستند، كه اين گونه شد و در پايان دهه بيست دروس نقادانه علامه طباطبايي ـ ره ـ، با حواشي شاگرد ايشان، شهيد مطهري ـ ره ـ منتشر گشت.
منبع: كتاب فلسفه و علم / حميد پارسانيا

  
نویسنده : محمد سلمان ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳