نامزدهای خبرگان؛ سر ميز امتحان کتبی اجتهاد

دكتر عباسعلي كدخدايي با اشاره به برگزاري آزمون كتبي براي كانديداهاي مجلس خبرگان رهبري اظهار داشت: آزمون كتبي براي داوطلبان ورود به مجلس خبرگان رهبري همانطور كه قبلا هم اعلام شده بود امروز، جمعه پنجم آبان ماه 1385 در دو شهر تهران و قم برگزار شد.
وي تصريح كرد: بعد از آزمون كتبي كساني كه نمره قبولي را كسب ميكنند براي مصاحبه علمي دعوت خواهند شد و با بررسي صلاحيتهاي عمومي در نهايت ما در مهلت يك ماههاي كه داريم نتايج قطعي را اعلام خواهيم كرد.
سخنگوي شوراي نگهبان يادآور شد: آزمون كتبي، تصحيح اوراق و آزمون شفاهي دارد و داراي زمانبندي است و مجموعا شوراي نگهبان حدود يك ماه براي برگزاري امتحان كتبي، شفاهي و بررسي صلاحيتهاي عمومي و رسيدگي به شكايات زمان دارد و شايد حدودا 22 آبان ماه بتوانيم نتايج را به وزارت كشور اعلام كنيم.
كدخدايي درباره اعلام اسامي كساني كه در آزمون كتبي شركت نكردند، گفت: اين به حريم خصوصي افراد برميگردد و نميتوانم اسامي اين افراد را ذكر كنم؛ البته اكثر كساني كه دعوت كرده بوديم، در آزمون شركت كردند و حدود يكي دو درصد شركت نكردند.
كدخدايي بر برگزاري انتخابات سالم و بدون عيب و نقص تأكيد و ابراز اميدواري كرد كه آحاد مردم با آگاهي كامل در پاي صندوقهاي رأي حضور گسترده و پرشور داشته باشند و بار ديگر مهر تأييدي بر نظام مقدس جمهوري اسلامي بزنند.
سخنگوي هيات مركزي نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان همچنين درباره برگزاري آزمون خبرگان گفت: فقط افرادي كه در مظان صلاحيت علمي بودند و مدارك و شواهدي دال بر دارا بودن تحصيلات حوزوي ارائه كردند براي شركت در اين آزمون دعوت شدهاند.
كدخدايي اظهار داشت: كساني كه در آزمون كتبي پذيرفته شوند براي شركت در مصاحبه علمي شفاهي دعوت خواهند شد.
وي، زمان انجام مصاحبه علمي شفاهي را بين 6 تا 15 آبان ماه اعلام كرد و گفت: پس از مشخص شدن نتايج آزمونهاي كتبي و شفاهي و بررسي صلاحيتهاي عمومي و استعلامات، صلاحيتها به مدت 3 روز توسط فقهاي شوراي نگهبان بررسي ميشود.
كدخدايي ادامه داد: نتيجه جلسه فقهاي شوراي نگهبان به هيات مركزي نظارت بر انتخابات ارسال خواهد شد و سپس در جلسه شوراي نگهبان مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.
سخنگوي هيات مركزي نظارت بر انتخابات چهارمين دوره مجلس خبرگان گفت: نتايج نهايي بررسي صلاحيتها در تاريخ 22 آبان ماه به وزارت كشور اعلام خواهد شد.
اگر خدا نبود
شاید یکی از مشکلات امروز ما این باشد که همه خدا را به آن صورتی تصور میکنند که یک روحانی مذهبی آن را به عرصه نمایش می گذارد و این یکی از خطا های فاحش در مورد شناخت خدا می باشد.
مثلا آنها می گویند که باید به خدا نزدیک شد و این یک موضوع کاملا غلط از بعد علمی میباشد و ناشی از تصوراتی اشتباه از موجودیت خداوند می باشد.
او را باید بیشتر شناخت .
چگونه به نیرویی که در ماست و ما در آن هستیم نزدیک شویم؟ نزدیک شدن به خدا یکی از تصورات اشتباه برای خدایی انسان گونه است. درحالی که شناخت خدا ریشه و پایه علم و ایمان است .
حتی بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان بی خدا و ماتریالیسم نیز در حال کنکاش در وجود خدا هستند ولی آن را با نام های دیگری میخوانند .مثلا مادیون خدا را با نام ماده قبول دارند .
هر کاری که می کنیم و هر عملی که انجام میدهیم هر علمی که بدست می آوریم خدا می باشد.
هیچ چیز خارج از خدا نیست و هیچ چیز تهی از خدا نیست.
واضح ترین چیز در دنیا وجود خدا میباشد .
ما خود نیز قطعه ای از خدا هستیم.
یعنی تمامی موجودات و یا به عبارتی هر چیز که وجود دارد همه چهره ظاهری خداوند است و هر آنچه که وجود در حالت نظری داردهمچون تفکرات انسانها و ذهن و ... بعد باطنی خداوند میباشد.
آیاتی که قرآن در ابتدای این مقاله آمد بهترین گونه توصیف خداوند میباشد.
او نه آن است که اگر سجده اش نکنی تو را ظالمانه عذاب کند و نه آنکه اگر در حضورش چاپلوسی کنی تو را منعم و مرحم کند.
او یعنی توو من یعنی همه چیز و همه کس...
شاید اولین نیرویی که انفجار بزرگ را باعث شد خداوند بود یعنی او سرچشمه نیرو ها و انرزی های دنیا است. او انرزی و نیرو است. چون هستی از یک توده انرزی بوجود آمد پس همه چیز حتی حیات نیز سرچشمه اش آن نیروی ابتدایی بوده است.
پس همه هستی و عالم وجود و ظاهر و باطن همه نشئت گرفته از یک نیروو انرزی است و آن خدا است خدایی به وسعت بینهایت از بعد تفکری انسانها ...
به امید شناخت بیشتر خود
....
محرم سراپرده قدس، فاطمه بنتاسد
از زنان نمونه تاريخ اسلام است كه افتخارات فراواني در دوران زندگاني پربركتش به دست آورد. او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم است. زندگي او از جنبههاي گوناگون درخور تأمل است زيرا فضيلتهايي كه خداوند به او بخشيد، بسيار گران ارج و بلند است كه به زنان پيش از او و پس از او بخشيده نشده است.
فاطمه بنتاسد مادر پرورشي و تربيتي پيامبر بزرگوار اسلام است.
اراده خداوند بر آن تعلق گرفت تا بنا به مصلحتهايي پيامبرش را از آغوش گرم پدر و مادر محروم بدارد. پس از عبدالمطلب، ابوطالب عهدهدار سرپرستي برادرزادهاش ميشود. از اين پس فاطمه دوشادوش همسرش به تربيت محمد ـ ص ـ همت ميگمارد و از هيچ تلاشي براي فراهم كردن آسايش او دريغ نميورزد.
رسول گرامي اسلام همواره از مهرباني و توجه فاطمه نسبت به خود ياد ميفرمود و شخصيت آن بانوي بزرگوار را ميستود. براي فاطمه همين بس كه پيامبر از او با عنوان «مادر» ياد ميكند: «او - فاطمه بنتاسد - پس از ابوطالب بهترين كس - از ميان بندگان خدا - بود كه از من مراقبت ميكرد. او پس از (درگذشت) مادرم، مادر ديگر من بود. ابوطالب نان فراهم ميكرد و ما را بر سر سفره گرد هم ميآورد. آنگاه اين زن چيزي از غذا را باقي ميگذاشت تا من دوباره بر سر سفره برگردم.»
راستي هنگامي كه ما اين حق را به حليمه - دايه پيامبر - ميدهيم كه به خاطر چند روز شيردادن پيامبر كه آن هم در مقابل مزد بود، به خود ببالد، طبيعي است كه حق قطعي فاطمه بنتاسد باشد كه به سبب خدمتگزاري و توجه به پيامبر ـ ص ـ بر خود مباهات كند.
فاطمه، در حدود بيست سال اين توفيق را داشت كه جاي خالي مادر را براي پيامبرپر كند كه اين امر كرامت بزرگي براي او به حساب ميآيد.
بسياري از مردم با مطالعه داستان حضرت مريم، شگفتزده ميشوند و از آن همه ارج و قربي كه او نزد خدا داشته، تعجب ميكنند، اما حادثهاي كه براي فاطمه بنتاسد اتفاق افتاد، به روشني بيانگر اين است كه جايگاه او در اين خصوص بسي برتر از جايگاه مريم است.
با كشفياتي كه علوم جديد بدان دست يافتهاند مسأله بچهدار شدن دختر - بيآنكه شوهر داشته باشد - چندان بعيد يا محال نيست و از اين ديدگاه، ماجراي ولادت مسيح(ع) تفسيري غير اعجازي هم شايد داشته باشد.
اما جريان ولادت علي(ع) را هيچ توجيهي، جز معجزه انگاشتن آن، نميزيبد. يكي از صحابه به نام «يزيدبنقنعب» ماجرا را چنين شرح ميدهد:
«من و عباسبنعبدالمطلب در ميان گروهي از بنيعبدالعزي رو به روي خانه خدا نشسته بوديم. در آن حال ديديم فاطمه بنتاسد - كه علي(ع) را در شكم داشت - به جانب خانه كعبه ميآيد. معلوم شد درد زايمان دارد. مناجات او به گوش ما ميرسيد كه اينگونه خدايش را ميخواند: «پروردگارا: من به تو ايمان دارم و به پيامبران و كتابهاي آسمانياي كه از جانب تو آمده است. من سخن جدم ابراهيم را تصديق ميكنم، همان كسي كه بيت عتيق (خانه كعبه) را بنا نهاد. پس به حق كسي كه اين خانه را بنياد گذارد و به حق طفلي كه در شكم دارم، كار زادن را بر من آسان گردان.» آنگاه ديدم ديوار پشت خانه كعبه شكافته شد، فاطمه درون خانه رفت و از چشمهامان پنهان شد. ما به سوي همان قسمت ديوار شتافتيم و گمان كرديم كه ديوار به رويمان گشوده ميشود، ولي نشد. دانستيم كه اين كار خداست. روز چهارم فاطمه از خانه خدا بيرون آمد درحالي كه علي(ع) را در آغوش داشت.»
روايت اين سخن از سندهاي فراوان در دسترس است. اين فضيلت را خداوند نه به زنان پيش از او داده است و نه به زنان پس از او.
فاطمه بنتاسد در مقايسه خود با زنان برگزيده جهان و شرح ماجرا چنين ميگويد:
«خداوند مرا بر تمامي زنان پيش از من برتري داد. زيرا آسيه دختر مزاحم، خداي را در خلوت و در مكاني عبادت ميكرد كه خداي دوست ندارد در چنان جايي پرستش شود مگر به ناچاري و اضطرار.
مريم دختر عمران درخت خرماي خشكيده را تكان داد تا از آن،
رسول گرامي اسلام همواره از مهرباني و توجه فاطمه نسبت به خود ياد ميفرمود و شخصيت آن بانوي بزرگوار را ميستود.
رطب تازه بر او فرو ريزد ولي من وارد خانه خدا شدم و از ميوههاي بهشتي خوردم. هنگامي كه خواستم بيرون آيم بانگي ندايم داد: اي فاطمه، او را «علي» نام بگذار، زيرا او والاست و خدايش والا و والاتر است. اسم او را از اسم خود برگرفتم. و به شيوه خويش او را فرهيختم و بر رازهاي پيچيده علم خود آگاهش گردانيدم. او كسي است كه بتها را در خانهام درهم ميشكند. او كسي است كه بر بام خانهام اذان را بانگ ميدهد و مرا تقديس و ستايش ميكند. خوشا به حال كسي كه دوستش بدارد و از او پيروي ميكند و بدا به حال كسي كه با او دشمني و از او سرپيچي كند».
ميدانيم كه مريم در داخل خانه خدا (مسجدالاقصي) زندگي ميكرد اما خداوند شايسته ندانست كه او در خانهاش وضعحمل كند، اما به فاطمه بنتاسد اجازه داده ميشود كه:
كرمنماي و فرودآ كه خانه، خانه توست.
به اين ترتيب كار داوري كردن بسيار آسان است و ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا.
مسلماني فاطمه بنتاسد
تمام مورخاني كه شرح حال و زندگي فاطمه بنتاسد را نوشتهاند اشاره كردهاندكهاوپسازخديجهاولينزني بود كه در مكه با پيامبر(ص) بيعت نمود.
ابنابيالحديد مينويسد: او يازدهمين كسي است كه به اسلام گرويد.
در اينجا لازم است از همسر بزرگوار اين بانو، - ابوطالب - كه از چهرههاي مظلوم تاريخ است يادي شود كه كينهتوزان جاهل، پيشينه پايداري او را در ياري برادرزادهاش بنگرند و به شركورزي متهمش نكنند. چگونه ممكن است مشركي اين چنين سروده باشد:
ولقد علمتُ باَنَّ دينَ محمّدٍ
من خير اديان البريّةِ دينا
«هرآينه دانستهام كه دين محمد،
بهترين ديني است كه براي بشريت آمده است.»
و يا اين بيت از قصيده مدحيهاي كه در ستايش برادرزادهاش ميگويد:
و ابيض يستسقي الغمام بوجهه
ثمال اليتامي عصمة للارامل
فاطمه، در حدود بيست سال اين توفيق را داشت كه جاي خالي مادر را براي پيامبر(ص) پر كند كه اين امر كرامت بزرگي براي او به حساب ميآيد.
تمام مورخاني كه شرح حال و زندگي فاطمه بنتاسد را نوشتهاند اشاره كردهاند كه او پس از خديجه اولين زني بود كه در مكه با پيامبر(ص) بيعت نمود.
يعني: سپيدرويي كه مردم به بركت سيمايش طلب باران ميكنند. فريادرس يتيمان و پناه بيوهزنان است.
جدا از اين شواهد زنده ميپرسيم: چگونه امكان دارد پيامبر خدا(ص) به يك مشرك پناه برده و او را مدافع و تكيهگاه خود قرار دهد؟!
فاطمه بنتاسد، پس از مرگ ابوطالب همچنان همگام با انقلاب پيامبر(ص)، در صحنههاي گوناگون حضور داشت.
پس از گذشت سه روز از مهاجرت پيامبر(ص) به مدينه، فاطمه بنتاسد به همراه دختر رسول خدا (فاطمه بنترسولاللّه) و فاطمه بنتزبير، در سايه حمايت فرزندش علي(ع) به سوي مدينه كوچيد.
فاطمه بنتاسد، نخستين زني است كه در مدينه با پيامبر اسلام تجديد بيعت كرد.
چنان كه پيشتر گفتيم، فاطمه بنتاسد منزلت ويژهاي در نزد رسول گرامي اسلام داشت. روزي از قول پيامبر شنيد كه فرمود: انسانها در روز قيامت عريان محشور ميشوند. پس به پيامبر(ص) عرض كرد: واي از اين رسوايي! پيامبر بدو فرمود: من از خدا ميخواهم تا تو را پوشيده برانگيزد.
جريان ولادت علي(ع) را هيچ توجيهي، جز معجزه
انگاشتن آن، نميزيبد.
فاطمه بنتاسد، پس از مرگ ابوطالب همچنان همگام با انقلاب پيامبر(ص)، در صحنههاي گوناگون حضور داشت.
باز زمانيكهازپيامبر(ص)شنيدكهازعذابقبر سخن ميفرمود، گفت: واي از ناتواني! پيامبر فرمود: از خدا ميخواهم تا عذاب قبر را بر تو آسان كند.
رسول خدا(ص) روزي به عمار ياسر از مهربانيهاي فاطمه بنتاسد نسبت به خويش چنين فرمود: ... او از ابوطالب پسران زيادي داشت كه فايده ايشان زياد و فايده ما اندك بود اما او مرا سير ميكرد و آنان را گرسنگي ميچشاند. مرا ميپوشانيد و آنان را عريان ميداشت. مرا آراسته و مرتب ميكرد و با آنان نه چنين.
پيامبر(ص) پيوسته از فاطمه بنتاسد ديدار و در خانهاش استراحت ميكرد و فراوان به او احترام ميگذاشت.
فاطمهازراويانحديث نبوي است كه 46 حديث از پيامبر نقل كرده است.
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمود: هنگامي كه مادرم از دنيا رفت، رسول خدا او را در پيراهن خود كفن كرد و بر او نماز گزارد و بر او هفتاد مرتبه تكبير گفت. آنگاه وارد قبر شد و بر در و ديوار و اطراف قبر دست ميكشيد؛ گويي ميخواست قبر را فراختر و آماده كند. سپس از قبر خارج شد و درحالي كه به شدت ميگريستبه قبر سفارش كرد تا بر مادرم سخت نگيرد. وقتي از كار خاكسپاري فارغ شدورفت،عمربنخطابازآن جناب پرسيد: اي رسول خدا! ديدم شما درباره اين زن طوري رفتار كرديد كه پيش از اين سابقه نداشت. پيامبر فرمود: اي عمر! اين زن، پس از مادرم - كه مرا زاييد - مادر ديگر من بود. جبرييل از سوي خداوند برايم خبر آورده كه او اهل بهشت است و خداي تعالي هفتاد هزار فرشته را مأمور كرد تا بر جنازهاش نماز بگزارند.
معرفي بنيانگذاران عقائد وهّابيّت
به بهانه فوت فهد به فکر بررسی زندگی بنيانگذاران عقائد وهّابيّت بر آمدم. آنچه در پی میآيد در اين باب و به قصد معرفي بنيانگذاران وهّابيّت و سياست خشن آنان در برخورد با مسلمانان تقديم میشود.
محمد بن عبدالوهّاب
او كتابهاي بسياري تأليف و تصنيف كرده بود كه مكتبه نهضت اسلامي سعودي در مكه نوشتههاي او را چاپ و منتشر كرده است. از جمله آنها كتاب توحيد و تفسير قرآن و كتاب كشفالشبهات و تعدادي رساله و فتواهاي فقهي و اصولي او است. از همه مهمتر كتاب توحيد او است وي در اين كتاب همه مسلمانان را كافر و مشرك خوانده و خواسته با اين كتاب آنها را با مسأله توحيد آشنا سازد و حقيقت توحيد را به آنها تعليم نمايد. "حسين خلف الشيخ خزعل" مؤلف كتاب "تاريخ الجزيرةالعربية في عصرالشيخ محمد بن عبدالوهّاب" درباره اين كتاب مينويسد: شيخ محمد براي تأليف اين كتاب هشت ماه وقت صرف كرده و در اين مدت با مردم كمتر در تماس بوده است او همين كه كتاب خود را تمام كرد، آن را "كتاب التوحيد فيما يجب في حقاللّه عليالعبيد" (كتاب توحيد و آنچه از حقالله بر بندگان واجب است) ناميد و چون كتاب به پايان رسيد و از تأليف آن فارغ گرديد، روزي در "عُيينه" درحالي كه آن كتاب در دستش بود، در ميان مردم ظاهر شد، گفت: "خدا را شاهد ميگيرم من به آنچه را كه در اين كتاب است، اكتفاء ميكنم و بيش از اين از شما چيزي نميخواهم و من با صراحت ميگويم: آنچه در اين كتاب مسطور است، همه حق است و غير از حق چيز ديگري در آن نميباشد". مردي به نام "علي بن ربيعه" از بزرگان بنيتميم از قبيله "بني سعد" در آن مجلس حضور داشت، خطاب به شيخ گفت: "اي محمد تو در ميان قوم خود مرد شريعتي هستي، مگو آنچه حق نيست، زيرا حرفهاي تو باعث فتنه در ميان مردم ميگردد، و آن وقت پشيمان ميشوي". شيخ به او گفت: "اين همان كتاب است و آن را بخوان و اگر در آن سخن باطل پيدا كردي مرا به خاطر آن مؤاخذه كن". آن مرد كتاب را گرفت از اول تا آخر آن را ورق زد و نگاه كرد و كتاب را به شيخ برگرداند و گفت: "اين حق است، پس بگو آن را چگونه تبليغ و ترويج كنيم؟! شيخ در پاسخ گفت: "راه رواج اين امر نصيحت و خيرخواهي است". علي بن ربيعه گفت: اگر اجرا نشد يعني مردم قبول نكردند، آنوقت چه كنيم؟ شيخ به او گفت: ""فبالسيف" با شمشير، يعني بايد با زور شمشير مردم را به پذيرفتن محتويات اين كتاب وادار كرد، آن مرد از اين حرف شيخ تعجب كرد و گفت: چگونه مستحق قتل ميشود كسي كه آن را نپذيرد؟ شيخ جواب داد: "لأنّه كافر مشرك" زيرا او كافر و مشرك و واجبالقتل است"!علي بن ربيعه از اين حرف شيخ بيشتر تعجب كرد و گفت: واقعا اينچنين گوئي و نظر تو همين است؟!! شيخ به او پاسخ داد: "نعم و هو اعتقادي" آري، اين اعتقاد من است. نويسنده مزبور ميافزايد: آن روز مجلس به پايان رسيد، شيخ به خانهاش برگشت، پسر عمويش عبدالله بن حسين پيش او آمد و به او گفت: به خدائي كه غير او پرستش نميشود، قسم ميخورم اگر از "بني سنان" كسي را به دين خود فراخواني، سرت را از تنت جدا ميكنيم، ميان آن دو دعوا و نزاع درگرفت، عبدالله به روي شيخ شمشير كشيد و عموزادههاي ديگر مانع شدند و درگيري سختي ميان قبائل بنيتميم در عيينه اتفاق افتاد كه باعث كشته شدن حماد بن رشيد سعدي، صالح بن فهد الثاني، و جبير بن ناصر نهدي و هفت نفر ديگر از "بني سنان" گرديد. مؤلف كتاب "تاريخ الجزيرةالعربية.." كه خود وهابي متعصبّي است، اين مطالب را به عنوان فضائل شيخ محمد نقل كرده است، اگر كسي فضائلش اينچنين باشد، درباره قبايحش چه ميتوان گفت؟! اگر كسي مختصر اطلاعي از قرآن و حديث و سيره رسول اكرم صلياللهعليهوآله و سيره سلف صالح داشته باشد، به آساني ميفهمد كه اين كارهاي پسر عبدالوهاب كاملاً برخلاف اصول تعاليم عاليه اسلام ميباشد زيرا اولاً، به غير از معصوم كس ديگر نميتواند چنين ادعائي بكند كه هرچه من ميگويم و هرچه من مينويسم، عين حق است و همه بايد بپذيرند و پيروي كنند و گرنه كافر و مشرك و واجبالقتل ميگردند زيرا انسانها بجز معصومين عليهمالسلام همه جايزالخطا هستند. تاكنون كدام عالم و دانشمندي چنين ادعائي كرده است؟! آيا اين ادعا دليل بر جهل و ناداني او نيست؟! ثانيا: اگر راست ميگفت كه اگر مطلب باطلي در كتاب او پيدا كردند، حاضر است او را مؤاخذه كنند، پس چرا او اين حق را به علما و بزرگان دين نداد و كتاب خود را پيش آنها نفرستاد تا آن را نقد و بررسي نمايند و چرا اينهمه علماي حنبلي كه در رد او كتابها و رسالهها نوشتند و براي او فرستادند، به حرف آنها ترتيب اثر نداد؟! چرا به نصايح پدر و برادرش گوش نداد؟!! ثالثا: محمد بن عبدالوهاب به عقيده خود مردم مسلمان را به توحيد دعوت ميكرد هركس (توحيدي را كه او ميگفت) ميپذيرفت، خون و مالش سالم ميماند و گرنه، كافر ميشد و خون و مالش حلال و مباح بود و خونهائي كه وهابيها از مسلمانان به زمين ريختند، بر همين پايه قرار داشت. درحالي كه اين روش او برخلاف صريح آيه قرآن است كه ميفرمايد: "در دين اكراه و اجباري نيست" "لا إكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الغَِّي". و همچنين روش پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله و صحابه و بزركان دين از فرقههاي مختلف چنين نبود و اموري كه وي موجب كفر و شرك ميداند، پيامبر صلياللهعليهوآله و اصحاب آن حضرت و علما و پيشوايان ديني، هيچيك از آنها را موجب كفر و شرك ندانستهاند. خلاصه، كتاب توحيد محمد بن عبدالوهاب از منابع ديني وهابيهاست كه آن را وحي منزل ميدانند و آلالشيخ، شيخ عبدالرحمن بن حسن، نوه شيخ محمد آن را شرح كرده و آن را "فتحالمجيد في شرح كتابالتوحيد" ناميده است و اين كتاب بهطور مكرر به وسيله مكتبه سلفيه مكه چاپ شده است.
فرزندان محمد بن عبدالوهاب
از محمد بن عبدالوهاب به گفته زيني دحلان چهار پسر به نامهاي: "عبداللّه؛ حسن؛ حسين و علي" باقي ماند. ولي نويسندگان وهابي تعداد پسران او را شش تن ذكر كردهاند و آن دو تن كه از اين چهار تن بزرگتر بودند، "ابراهيم و عبدالعزيز" نام داشتند. و عبدالعزيز بعد از سقوط درعيه به دست عثمانيها كشته شد و پسرانش بعد از پدر برنامههاي او را ادامه دادند و از هركدام فرزنداني باقي ماند كه در شهر عيينه از شهرهاي جنوبي حجاز در كويت سكونت داشتند و به آنان اولاد شيخ ميگفتند و از عبدالله دو پسر به نامهاي سليمان و عبدالرحمن باقي ماند. تعصّب سليمان در وهابيگري از پدرش زيادتر بود و در سال 1233 به دست ابراهيم پاشا كشته شد و برادرش عبدالرحمن به مصر تبعيد گرديد و در همانجا بعد از مدتي درگذشت. از حسن بن محمد بن عبدالوهاب چهار پسر به نامهاي: "علي؛ عبدالرحمن؛ حسن و عبدالملك" باقي ماند كه در ميان اين چهار تن شيخ عبدالرحمن به علم و دانش معروف بود و در زمان خود از علماي بزرگ نجد بشمار ميرفت و او همان كسي بود كه كتاب "التوحيد" جد خود را شرح كرد و آن را "فتح المجيد في شرح كتابالتوحيد" ناميد. از حسين بن محمد بن عبدالوهاب پنج پسر باقي ماند از جمله آنها عبدالرحمن بود كه وي در زمان حكومت اوليه وهابيان در مكه مدتي عهدهدار منصب قضا در مكه بود و نزديك به صدسال عمر كرد، بيشتر نسل شيخ محمد، از همين حسين بود كه اكنون (در زمان زيني دحلان) درعيه اقامت دارند و به اولاد شيخ معروفند. و شش دختر به نامهاي: "سلمي؛ صفيّه؛ فاطمه؛ سعدي؛ عابده و حبيبه" از محمد بن عبدالوهاب باقي ماند. و يكي ازمستشرقين به نام "منجين" نوشته است كه محمد بن عبدالوهاب به جنس زن زياد تمايل داشت تا آنجا كه بيست تا زن گرفته بود كه از آنها 18 فرزند آورده بود و پنج تن از فرزندانش و عدهاي از فرزندان فرزندانش از علما و فقهاي معروف بودند.
محمد بن عبدالوهاب عقايد خود را با شمشير آل سعود پيش برد
جلوتر گفتيم كه محمد بن عبدالوهاب به محمدبن سعود وعده داد كه اگر با عقايد او همراهي كند او را بر تمام سرزمين نجد مسلّط خواهد كرد، محمد بن سعود قبول كرد و با او بيعت نمود و سپس به اهل نجد و رؤسا و قضات آنها نامه نوشت كه از او اطاعت كنند. گروهي پذيرفتند و گروهي امتناع ورزيدند و در اينجا شيخ محمد با كمك محمد بن سعود به جنگ با آنها پرداخت (به عنوان اين كه مخالفانش كافر و خارج از اسلامند) و سرانجام مخالفان شكست خوردند و تمام سرزمين نجد در زير سلطه ابن سعود قرار گرفت. به اين معني، محمد بن عبدالوهاب و آل سعود با كمك يكديگر وهابيت را در آن سرزمين با خونريزي بسيار پيش بردند، سعوديها حكومت خود را به عنوان دين از طريق پيروي محمد بن عبدالوهاب تقويت نمودند و محمد بن عبدالوهاب عقيده خود را به وسيله شمشير آل سعود پيش برد تا اينكه محمد بن سعود از دنيا رفت و فرزندش عبدالعزيز به جاي او نشست و دامنه جنگ و خونريزي مخالفان را به اقصي نقاط نجد رسانيد و در سال 1206 محمد بن عبدالوهاب نيز درگذشت و فرزندان آنها نيز اين دو منصب را ادامه دادند. زيني دحلان مفتي شافعي، پيرامون جنگ وهابيان با حُكّام مكه چنين مينويسد: "شريف غالب از سال 1205 تا 1220 بيش از پنجاه بار با وهابيها پيكار كرد ولي جز رنج و گرفتاري نتيجه ديگري بر او نداشت. در سال 1212 در آخرين وقعه كه به نام "غزوةالخرمة" معروف است، عبدالعزيز سعودي بر سپاه شريف غالب نيرومندترين دشمنان خود غالب آمد اما به گفته حافظ وهبه، سياست افتضا كرد كه ميان فريقين، قرارداد صلح بسته شود و راه حج به روي حجاج نجدي باز گردد. بدين جهت امير نجد در سال 1214 و سال بعد از آن، حج گزارد و اين نخستين باري بود كه اميري وهابي مناسك حج بجا آورد. ولي ديري نپاييد كه قرارداد صلح از ميان رفت و هر يك از طرفين، ديگري را به نقض قرارداد متهم ميكردند. سياست كلي نجديان اين بود كه توحيد(به همين معنائي كه خود آنان ميگفتند) در سرتاسر جزيرةالعرب منتشر گردد و تمام مخالفان از ميان برده شوند. چندسالي، اوضاع به آرامش گذشت، در سال 1215 عبدالعزيز به اتفاق پسرش سعود، با گروهي از مردم و عشاير نجد، مرد و زن و كودك، به قصد حج حركت كرد ليكن هنوز هفت منزل نپيموده بود، كه احساس كسالت كرد، از اين روي خود به نجد بازگشت و پسرش سعود اعمال حج را انجام داد و در مكه با شريف غالب ملاقات كرد. در اين سفر، قبائل تهامه و بنيحرب به سعود پيوسته بودند، گويا اين موضوع شريف غالب را آزرده خاطر كرده بود، به علاوه در همين موقع ، ميان همراهان سعود و كسان شريف غالب اختلافاتي رخ داد و دوباره، آتش جنگ ميان دو طرف زبانه كشيد، كه تا چند سال به طول انجاميد و سيزده واقعه جنگي در ميان طرفين رخ داد. نيروي وهابي از هر جهت بر نيروي شريف غالب فزوني داشت، از اين جهت وهابيان به تدريج عرصه را بر شريف تنگ كردند و به تصرف شهر طائف (در نزديكي مكه) نائل آمدند. "جميل صدقي زهاوي" درباره فتح طائف مينويسد: از زشتترين كارهاي وهابيان، قتل عام مردم طائف بود كه بر صغير و كبير رحم نكردند، طفل شيرخوار را بر روي سينه مادرش سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگرفتن قرآن بودند، يكجا كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هركه بود حتي گروهي كه در حال ركوع و سجود بودند، از دم شمشير گذراندند كتابها را كه در ميان آنها تعدادي قرآن و نسخههايي ازصحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب حديث و فقه بود، در كوچه و بازار زيرپا انداختند و همه را پايمال كردند و اين واقعه در سال 1217 اتفاق افتاد آنان ميخواستند به مكه بروند اما چون ايام حج بود و همه حجاج به جنگ با آنها برميخاستند، از اينروي صبر كردند تا ماه حج سپري شد و حجاج به وطنهاي خود بازگشتند، آن وقت به سوي مكه حركت كردند. يكي از نويسندگان معاصر به نام "سيد ابراهيم رفاعي" مينويسد: "وهابيان هنگام فتح طائف صدها تن از مسلمانان را كشتند، در ميان اين كشتهها عدهاي از علما نيز وجود داشتند، از جمله: سيد عبدالله زواوي مفتي شافعي مكه و شيخ عبدالله ابوالخير، قاضي مكه و شيخ سليمان مراد، قاضي طائف و سيد يوسف زواوي و شيخ حسن شيبي و شيخ جعفر شيبي. مرحوم علامه امين به نقل از "زيني دحلان" مينويسد: "وهابيان در ذيالقعده 1217 با جنگ و ستيز وارد طائف شدند و همه، حتي كودكان را نيز قتل عام كردند و اطفال شيرخوار را نيز در آغوش مادرانشان سربريدند و حتي كساني كه از شهر فرار كرده بودند، دنبال نموده و بسياري از آنها را كشتند. وهابيان خانههايي را كه مردم در آنها مخفي شده بودند، جستجو ميكردند، و هركه را كه پيدا ميكردند، ميكشتند، بيست تن در خانه "فتني" و دويست تن در خانه "فعر" سنگر گرفته بودند و تسليم وهابيان نميشدند سه روز تمام جنگيدند "ابن شكبان" ضمن پيامي به آنها امان داد و آنها دست از جنگ كشيدند. وهابيان به دليل اين كه مردم طائف مشركاند و مشرك نبايد سلاح داشته باشد، همه را خلع سلاح كردند، سپس آنها را نزد امير خود بردند و او فرمان قتل همه آنها را صادر كرد و همه آنها را در يك تپّه شني به نام "دقاقاللوز" كشتند". در خانههاي خويشان عيسي نيز حدود 50 تن موضع گرفته بودند و از خودشان دفاع ميكردند آنها را به جان امان دادند و همه را لخت كرده و در بياباني به نام "وج" همراه زنان لخت و مادرزاد رها ساختند گاه و بيگاه كهنههائي به طرف آنها پرتاب ميكردند، پس از سيزده روز از آنها تعهد گرفتند به وهابيت بگروند و آنان به صورت فقير و سائل درآمده بودند و به هر يك مشتي بلال ميدادند كه به دندان بكشند. عربهاي وهابي وحشي، غنائم و اموالي را كه از شهر غارت كرده بودند به بيرون شهر حمل ميكردند آنقدر جمع كرده بودند كه همچون كوهي به نظر ميرسيد، آنگاه پنج يك آنها را به اميرشان داده و باقي را ميان خودشان قسمت كردند و قرآنها و كتابهاي فقه و حديث را در كوچه زيرپا انداخته بودند، ناگهان خبردار شدند كه برخي از مردم پول و اموال خود را در زير زمين پنهان كردهاند، اتفاقا جائي را هم كندند و اموالي را هم درآوردند، به دنبال آن تمام خانههاي شهر و حتي توالتهاي آنها را هم كندند و زير و رو نمودند.
اصلاحات جدي در سيستم بانكي كشور
آيت الله نوري همداني در ديدار مسوولين سازمان بهزيستي كشور نياز انسانها را در دو نوع مادي و معنوي بر شمردند و گفتند: دين مقدس اسلام تامين كننده نيازمنديهاي محتاجان و نيازمندان است و سعي مي كند از نظر مادي و معنوي احتياجات بشر را محقق كند.
ايشان فعاليتهاي سازمان بهزيستي را در راستاي بهتر زيستن انسانها و كاري مقدس دانستند و گفتند: پيامبر (ص) فرمودند كساني در ميان بندگان خدا وجود دارد كه مردم براي رفع احتياجات و مشكلات خود به آنها پناه مي برند؛ و كساني كه در اين راه گام بردارند، در روز قيامت ايمن هستند.
آيت الله نوري همداني در ادامه فعاليتهاي صورت گرفته در سازمان بهزيسيتي را بسيار گسترده و مثبت ارزيابي كردند و از رسانه هاي گروهي بويژه صدا و سيما خواستند تلاشها و اقدامات اين سازمان را بصورت هفتگي منعكس كنند تا مردم با كارهاي سازمان بهزيستي آشنا شوند و اين سازمان را مورد حمايت خود قرار دهند.
ايشان با اشاره به وجود انفال در اسلام و وظايف حاكم شرع نسبت به مسلمانان تصريح كردند:
امكانات و منابع با برنامه ريزي به نحوي بايد مورد استفاده قرار گيرد كه فقر در جامعه اسلامي ريشه كن شده و براي همه مسلمانان اشتغال ايجاد شود و توليد افزايش پيدا كند. برنامه اقتصادي اسلام به گونه اي است كه حتي يك فقير هم روي زمين نماند.
اين مرجع تقليد ربا و رباخواري را موجب بوجود آمدن فقر و تخريب جامعه دانستند و با اشاره به آيات و روايات فرمودند: ربا مخرب است؛ حتي اگر اسم بانكداري اسلامي روي آن بگذارند. ما معتقديم وضعيت فعلي بانكها يكي از عوامل مهم اشاعه فقر و گراني است. اگر اين پولها در راه افزايش توليد و ايجاد كار به كار بيافتد فقر ريشه كن مي شود.
استان لرستان با كمبود روحاني روبرو است
حجت الاسلام اسماعيل قبادي با اشاره به كمبود روحاني در استان لرستان اظهار داشت: تاكنون يك بيستم روحانيون مورد نياز بخشها و روستاهاي استان را تأمين كردهايم.
وي افزود: 65 روحاني مستقر و طرح هجرت در استان وجود دارند كه پاسخگوي نيازهاي ديني مردم منطقه نيستند.
رئيس سازمان تبليغات اسلامي استان لرستان توجيه نبودن مردم در مسائل اسلامي، محروميتهاي روستاها و بخشها و نبود امكانات لازم بهداشتي را از عواملي دانست كه مانع حضور روحانيون در بخشها و روستاهاي لرستان ميشود.
حجت الاسلام قبادي درباره تفاوت روحانيون مستقر با روحانيون طرح هجرت گفت: روحانيون مستقر مستقيماً از سوي سازمان تبليغات اسلامي استان تأمين ميشوند و روحانيون طرح هجرت را معاونت تبليغ مركز مديريت حوزه علميه قم جذب و اعزام ميكنند.
انتخاب خداوند براي ملت ايران ضامن دين و دنيا خواهد بود
آيت الله مكارم شيرازي با بيان اينكه توجه و الگو برداري از زندگي حضرت زهرا ـ س ـ ميتواند پاسخگوي بسياري از مسايل باشد، تصريح كردند: كساني كه فكر ميكنند اسلام دين مردان است و اهميتي به زنان نداده است، وقتي عظمت حضرت زهرا ـ س ـ را مي بينند، شاهد هستند وقتي زن در مسير قرب خدا قرار گرفت چه مقاماتي پيدا ميكند. كساني كه براي زنان الگوي مناسبي در حجاب و زندگي ساده و مراسم ازدواج سراغ ندارند، از زندگي اين بانو الگو ميگيرند.
ايشان چهار مرحله تولد، ازدواج، بيماري و شهادت فرزندان حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ را داراي درسها و آموزههاي فراوان ارزيابي كردند و فرمودند: مشكلات زمان ما بر اثر فاصله گرفتن از اين الگوهاي الهي است، امروز جامعه ما دچار دو مشكل است كه به سبب آن جامعه آلوده شده است. يكي تحريك شديد عوامل جنسي توسط روزنامهها، مجلات، رسانهها و سايتهاي اينترنتي و دوم مشكل ازدواج و تشكيل خانواده براي جوانان. تمام مراحل زندگي حضرت زهرا ـ س ـ ميتواند براي جامعه ما الگو باشد.
اين مرجع تقليد بيان عظمت و سيره معصومين ـ ع ـ را به منظور الگو پذيري از ايشان دانستند و فرمودند: زنان، دختران، جوانان و مسئولين ما بايد از اهل بيت ـ ع ـ الگو بگيرند. ما با داشتن چنين پيشواياني ميتوانيم در برابر تهاجم فرهنگي بيايستيم. ايشان افزودند: عوامل فساد در دنيا بسيار زياد است، ولي بارها تأكيد كردهام ما در برابر عوامل فساد يك فرهنگ غني اسلامي داريم.
استاد در دروس خارج حوزه علميه با اشاره به حوادث هفته گذشته لندن يادآور شدند: تمام نقشههايي كه دشمنان براي اسلام ميكشند دامن خودشان را گرفته است. اشخاصي را تقويت كردند بر ضد اسلام و حكومت اسلامي. امروز همان افراد وارد خانه دشمنان شدهاند و خانهشان را خراب ميكنند. ما راضي نيستيم حتي يك نفر بيگناه از هر مذهبي در مقابل ترورها قرار گيرد ولي نتيجه اعمال دامن خودشان را ميگيرد.
آيت الله مكارم شيرازي برگزاري جلسات عزاداري و بزرگداشت مقام اهل بيت ـ ع ـ را سبب عنايات ايشان برشمردند و گفتند: اين شوري كه در سالهاي اخير در فاطميه بوجود آمده است و رنگ عاشورايي به خود گرفته است، از الطاف خفيه الهيه است و نشان ميدهد خداوند مي خواهد لطف و عنايت بيشتري به اين جامعه كند، همان گونه كه در انتخابات كرد. خداوند با دست قدرت خود انتخابي براي ملت ايران كرد كه ان شاء الله ضامن دين و دنياي آنها بود.
فعاليتهای تابستانی برخی حوزههای علميه
-
معاونت آموزش حوزه علميه خواهران اعلام كرد: كارت ورود به جلسه داوطلبان ورود به حوزه علميه خواهران روزهاي دوشنبه و سه شنبه 20 و 21 تير ماه در حوزههاي آزمون انتخابي توزيع ميگردد.
همچنين آزمون ورودي سال 84 ساعت 10 صبح روز جمعه 24 تير ماه و در 56 حوزه امتحاني در سراسر كشور برگزار خواهد شد. معاونت آموزش حوزه علميه خواهران در پايان با در خواست از مدارس علميه خواهران سراسر كشور براي برپايي جلسات توجيهي و تبادل نظر براي برگزاري اين آزمون يادآور شده است: علاقمندان و داوطلبان ميتوانند در روز آزمون براي كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفنهاي 7173246 و 7173254 تماس حاصل نمايند. -
دومين دوره جلسات پرسش و پاسخ احكام مركز پاسخگويي به سئوالات ديني و اطلاع رساني برگزار خواهد شد. در اين دوره مباحثي چون احكام تقليد، نماز، خمس، مسافر، بانكها، وام گرفتن، خريد و فروش و مانند آن مورد بررسي قرار ميگيرند. گفتني است نخستين دوره جلسات پرسش و پاسخ، تابستان سال گذشته در حرم مطهر حضرت ثامن الحجج ـ ع ـ برگزار شد كه مجموعاً سه هزار و نهصد نفر در آن شركت داشتند.
-
در جلسه دفاعيه طلاب مدرسه علميه خواهران صالحات فولادشهركه دوم تيرماه در اين مدرسه برگزار شد، حجج اسلام صالحيان موسس اين مدرسه، طرقي و متوسل از كارشناسان و ارزيابان مركز مديريت حوزه علميه خواهران حضور داشتند و پانزده نفر از طلاب از تحقيقات پاياني خود دفاع نمودند.
ايام فاطميه را هر چه باشكوهتر برگزار نماييد
آيت الله ميرزا جواد تبريزي طي بيانيهاي با اشاره به حديثي از رسول گرامي اسلامي ـ ص ـ كه فرمودهاند: «فاطمه پاره تن من است، رضايت خدا در رضاي اوست و خشم خداوند در خشم اوست» يادآور شده اند: از آنجايي كه بهترين آرزوي مؤمن به دست آوردن رضايت اهل بيت ـ ع ـ و در رأسشان صديقه شهيده فاطمه زهرا ـ س ـ ميباشد، همانان كه خداي عزوجل دوستي و ولايت آنان را در قرآن كريم بر همه واجب گردانيده، آنجا كه ميفرمايد: «بگو اي رسول من در برابر آن ابلاغ رسالت الهي پاداشي جز محبت خويشانم را از شما نميخواهم» و از بارزترين مصاديق محبت آنها كه بر همه مسلمانان واجب است و از نزديكترين راههاي تحصيل خوشنودي خداوند متعال در ضمن خوشنودي اهل بيت ـ ع ـ تلاش به احياي شعائر آنان و نشر مظلوميتشان و مشاركت فعالانه در بر پا كردن مراسم عزاداري و تعزيه به مناسبت ايام شهادت و مصائب دردناكشان و در طليعه آن مصائب ايام شهادت مظلومه مقهوره فاطمه زهرا ـ س ـ ميباشد.
اين بيانيه با تاكيد بر لزوم برپايي باشكوه ايام فاطميه ميافزايد: هر مؤمني كه محبت اهل بيت ـ ع ـ را در دل دارد و شفاعت آنان را ميطلبد راهي ندارد بجز اينكه فعالانه در احياء ايام فاطميه با اظهار حزن و اندوه و بيتابي و بي قراري و همياري با چنين مصيبت بزرگ مشاركت نمايد.
آيت الله تبريزي در پايان بيانيه با بيان اينكه از مهمترين كارها در اين زمان به خاطر احياء امر اهل بيت ـ ع ـ و باطل كردن شبهات و جلوگيري از تشكيكات شكاكين و فريبهاي شياطين و حفظ نشانههاي مذهب و دين، اصرار شديد بر آشكار نمودن ظلم و ستمي كه بر صديقه شهيد ـ س ـ جاري شده ياد آور شده اند: بر همگان لازم است به هر طريق ممكن در اين مراسم عظيم شركت كنند.
بزرگداشت ايام فاطميه فضاي انتخابات را معطر كرد
آيت الله جوادي آملي در خطبههاي نماز جمعه اين هفته قم، ضمن تأكيد و دعوت مردم براي شركت در دور دوم انتخابات رياستجمهوري يادآور شد: بزرگداشت ايام فاطميه فضاهاي سياسي و اجتماعي از جمله انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري را معطر كرد.
استاد حوزه علميه قم افزود: نبايد اجازه داد فضاي انتخابات اين ايام را كمرنگ سازد، زيرا از همين ايام ميتوان براي برخورد با مسايل سياسي و اجتماعي درس گرفت.
وي با اشاره به مظلوميت شهيد بهشتي و ايراد برخي تهمتها به اين شهيد بزرگوار اظهار داشت: ما در اين ايام از مكتب حضرت فاطمه زهرا ـ س ـ ياد ميگيريم كه تخريب، غيبت و دروغ حرام است، از اين رو نبايد براي رسيدن به مقصد و انتخاب نامزد مورد نظر، نامزد ديگر را تخريب نماييم.
امام جمعه قم آيت آلله جوادي آملي در بخش ديگري از سخنان خود تاكيد كرد: طبق سخن امام حسين ـ ع ـ هدف هيچگاه وسيله را توجيه نميكند، بنابراين نميتوان از راه انجام گناه به طرفداري از فلان نامزد پرداخت.
آيتالله جوادي آملي اضافه كرد: بايد بدانيم گناه تيشهاي به ريشه درخت دين است و علما در اين ايام بايد با وعظهاي خود به تحليل و تبيين اين مساله براي مردم بپردازند.
وي اظهار داشت: اميدواريم آنچه خير است از صندوق درآيد و با اين نگرش انتخابات را با هدف حفظ نظام بدانيم.
امام جمعه قم با اشاره به اينكه كشور ما نه با تبليغات بلكه با خون بدست آمده است، حفظ و حراست از نظام اسلامي را وظيفهاي مهم و خطير دانست.
شركت نكردن در انتخابات از منكرات است
آيتالله ناصر مكارم شيرازي از مراجع تقليد شركت نكردن در مرحله دوم از انتخابات رياست جمهوري را يك منكر بزرگ دانست.
ايشان عصر چهارشنبه در ديدار با اعضای ستاد پيشگيري از جرايم استان قم افزودند: همه مردم بايد با حضور گسترده خود در پاي صندوقهاي راي. آبروي نظام را حفظ كنند.
آيت الله مکارم شيرازی ادامه دادند: حضور مردم در مرحله اول اين انتخابات. بسيار باشكوه و توصيف ناپذير بود و آنان با آگاهي خود. به دشمنان اسلام و انقلاب پاسخ دندان شكني دادند.
آيتالله مكارم شيرازي از همه اقشار مختلف جامعه براي حضور حماسي در انتخابات سوم تير ماه دعوت كردند.
اين مرجع تقليد اظهار داشتند: مردم با شركت در پاي صندوقهاي راي. فردي اصلح را انتخاب نمايند.
ايشان در بخش ديگري از سخنان خود نسبت به كم رنگ شدن برخي فرايض مانند امر به معروف و نهي از منكر در كشور هشدار دادند و گفتند: اگر امر و نهي به فراموشي سپرده شود. از نماز و روزه اثري نميماند.
استاد حوزه علميه قم افزودند: اگر در گوشهاي از كشور فسادي پيدا شود. نبايد ديگران نسبت به اين امر غافل باشند.
ايشان تصريح كردند: قوه قضاييه بايد با وضعيت نابهنجار اخلاقي مبارزه كند و از شيوع فساد، رشوه و معضلات در جامعه جلوگيري نمايد.
رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست
مصطفي چمران، چريك عاشق جبهه هاي غرب پس از گذراندن دوره دكتري فيزيك هسته اي در امريكا، با شنيدن نداي مظلوميت مسلمانان در فلسطين مناصب و موقعيت خويش در آنجا را رها كرد و به فلسطين و سپس ايران بازگشت.
«اى مادر هنگامىكه فرودگاه تهران را ترك مىگفتم تو حاضر شدى و هنگام خداحافظى گفتى: اى مصطفى، من تو را بزرگ كردم، با جان و شيره خود تو را پرورش دادم و اكنون كه مىروى از تو هيچ نمىخواهم و هيچ انتظارى از تو ندارم، فقط يك وصيت مىكنم و آن اينكه خداى بزرگ را فراموش نكنى.
اى مادر، بعد از بيست و دو سال به ميهن عزيز خود بازمىگردم و به تو اطمينان مىدهم كه در اين مدت دراز حتى يك لحظه خدا را فراموش نكردم، عشق او آنقدر با تار و پود وجودم آميخته بود كه يك لحظه حيات من بدون حضور او ميسّر نبود.
خوشحالم اى مادر، نه فقط به خاطر اينكه بعد از اين هجرت دراز مدت به آغوش وطن برمىگردم بلكه به اين جهت كه بزرگترين طاغوت زمان شكسته شده و ريشه ظلم و فساد برافتاده و نسيم آزادى و استقلال مىوزد».
متن فوق گوشه اي از كتاب «خدا بود و ديگر هيچ نبود» مي باشد كه يادداشتهاي دكتر چمران را در آمريكا، لبنان و ايران به نگارش در آورده است.
گفتني است دکتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران به دنيا آمد و پس از پشت سر گذاشتن تحصيلات ابتدايي و متوسطه وارد دانشکده فني دانشگاه تهران گرديد و بعد از احراز رتبه اول دانشگاه بورس تحصيلي در دانشگاه را اخذ کرد.
دکتر چمران در امريکا به تشکيل انجمن اسلامي دانشجويان ايراني و فعاليت هاي متعدد ضد رژيم پهلوي پرداخت و سپس راهي مصر گرديد و پس از گذراندن دوره نظامي چريکي جهت ياري برادران لبناني به آن کشور رفت .
ايشان پس از پيروزي انقلاب اسلامي و پس از 22 سال دوري از وطن به کشور بازگشت و معاونت نخست وزيري را به عهده گرفت و بعدها نماينده امام در شوراي دفاع ، وزير دفاع و نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي گرديد و مشغول به خدمت شد .
حضور اين سردار رشيد اسلام در جبهه هاي نبرد و سرکوب عناصر ضد انقلاب در کردستان از جمله صفحات درخشان زندگي اين شهيد والا مقام مي باشد و سرانجام اين عارف و فرمانده سلحشور در حالي که چند روز قبل منطقه عملياتي دهلاويه را از لوث وجود دشمن بعثي پاک کرده بود در آخر خرداد 1361 در اين منطقه به ديدار معبود شتافت و پيکر پاکش در گلزار شهداي بهشت زهرا جان گرفت.
لزوم بازنگري در مطالبات دو سويه حوزه وحاكميت
مدير حوزه علميه قم در مراسم اختتاميه سال تحصيلي مركز تخصصي حقوق و قضاي اسلامي ضمن تأكيد بر تلاش بيشتر در حوزه براي نهادينه كردن تربيت نيرو و توليد انديشه و علم، از برخي مسؤولان به علت عدم توجه كافي به حوزههاي علميه انتقاد كرد.
حجتالاسلاموالمسلمين حسيني بوشهري در مراسم پايان سال تحصيلي مركز تخصصي حقوق و قضاي اسلامي حوزه علميه قم گفت: پس از اين كه انقلاب اسلامي با تلاش روحانيون و نخبگان از يك سو و ايثارگري مردم از سوي ديگر به پيروزي رسيد برخي اين پرسش را مطرح كردند كه در دوره جديد چه رابطه و تعاملي بايد بين حوزه علميه و نظام برقرار باشد. و اينكه آيا حوزه بايد كار را تمام شده انگارد و به فعاليت علمي و درسي خود رو آورد يا بايد براي به بار نشستن انقلاب نيز وظيفه خود را در اداره جامعه ايفا كند؟
وي افزود: در دوره پس از انقلاب ديگر شور و احساس حرف اول را نميزند، بلكه فكر و خلاقيت بايد پايه و اساس باشد. حوزه بايد پس از انقلاب نقش حياتي خود را ايفا كند و بيش از گذشته حضور داشته باشد. سؤال اين است كه آيا نقشي كه تا كنون حوزه ايفا كرده كافي بوده است و اگر نه، كاستيها از چه ناحيهاي است؟ از حوزويان يا كساني كه بايد از خدمات حوزه استقبال ميكردند و نكردند؟
مدير حوزه علميه قم با بيان به اينكه حوزههاي علميه به اندازهاي كه بايد تمام فكر و انرژي موجود را براي تعامل با نظام مصرف نكردهاند ادامه داد: درست است كه نظام خيلي از ما طلب دارد، اما ما هم البته از كساني كه در نظام بودهاند و نه از نظام طلب داريم. هم ما كوتاهي داشتهايم و هم كساني كه در نظام مسؤول بودهاند به اندازهاي كه بايد از اين پتانسيل استفاده نكردهاند. در واقع بايد ملامتي دوسويه مطرح شود.
حجتالاسلاموالمسلمين حسيني بوشهري با اشاره به نمونههايي از تعامل بين حوزه و نظام خاطرنشان كرد: بهترين تعاملي كه ميتوان بين حوزه و نظام مثال زد، راهاندازي رشته حقوق و قضاي اسلامي در حوزه علميه قم است. در ساير نمونهها مثل رهبري و قوه مجريه و مقننه و مانند آن شخص مطرح است كه نامزد و وارد نظام ميشود، اما در اينجا حوزه به طور ويژه برنامهريزي و سرمايهگذاري كرده است. بايد در همه زمينهها اين امر را به فال نيك گرفت.
وي با اشاره به روايتي از اميرالمؤمنين ـ ع ـ افزود: با توجه به اينكه حضرت امير ـ ع ـ ميفرمايند: «علم بيش از آن است كه به آن احاطه يابيم پس از هر علمي بهترين آن را اخذ كنيد.» و بنا بر همين مبنا رشتههاي تخصصي را در حوزه علميه قم راهاندازي كردهايم.
وي در پايان ضمن تشكر و تقدير از زحمات مديريت، كاركنان، اساتيد و دانشپژوهان اين مركز آنان را به انجام وظيفه درسي خود سفارش كرد و گفت: تا كنون بسيار براي پيشرفت اين رشته تلاش كردهايم و از اين پس نيز بيش از گذشته تلاش خواهيم كرد. شما بايد ما را از خود بدانيد و ما نيز سعي ميكنيم در خدمت شما باشيم.
در ابتداي اين مراسم حجتالاسلاموالمسلمين رفعتي، مدير مركز تخصصي حقوق و قضاي اسلامي ضمن ارائه گزارشي از عملكرد اين مركز به تمام اساتيد، كاركنان و دانشپژوهان خسته نباشيد گفت و براي آنان آرزوي موفقيت كرد. در پايان نيز به نفرات برگزيده مركز در بخش آموزش و نيز تحقيق و پژوهش جوائزي اهدا شد.
ترديد
«مقام خطير است و خطر بزرگ؛ به خدا بايد پناه برد و از او استمداد كرد؛ همه دستاندركاران، به ويژه رئيس جمهور، بايد از چاپلوسان دغلباز و زبانبازان حيلهگر برحذر باشند و مشاوران خود را از اشخاص سابقهدار كه تعهدشان قبل و بعد از انقلاب مشهود بوده است، انتخاب كنند. بسا كه منحرفان و منافقان خود را به ظاهري آراسته به تقوا جا بزنند و با دست ما به اسلام و كشور اسلامي صدمه زنند.» امام خميني ـ ره ـ
هفته گذشته برخي اعضاي محترم جامعه مدرسين حوزه علميه قم با وجود اعلام موضع رسمي اين جامعه مبني بر عدم حمايت از نامزدي خاص در انتخابات و دعوت مردم به حضور حداكثري و ارايه معيارهاي نامزد شايستهتر ، با صدور بيانيهاي از حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني حمايت كردند. پاي اين بيانيه را اساتيد بزرگي چون آيات بزرگوار: جوادي آملي، مؤمن، معرفت، استادي، مقتدايي، صابري همداني و برخي ديگر از علماي قم امضا كردهاند. اين در حالي است كه حجتالاسلام و المسلمين هاشمي حمايت اشخاص معلومالحالي چون عطريانفر، حجاريان، شمسالواعظين، قوچاني و مانند آنها را نيز از ماهها پيش با خود داشته است.
قدرت حجتالاسلام و المسلمين هاشمي براي جلب حمايت شخصيتها و چهرههاي متناقض در اين دوره رقابتهاي انتخاباتي، شگفتي بسياري ناظران را برانگيخته است. افرادي كه تا كنون هيچ گونه سنخيتي غير از حمايت وي از آنها ديده نشده است. گروهي متمايل به نظريههاي دكتر سروش برگرفته از نوشتههاي پوپر، جان لاك، هابز، ولتر و روسو، مخالف حضور دين در عرصههاي اجتماعي و پايهگذاران روزنامههاي زنجيرهاي و گروهي مدافع سرسخت دين سياسي و حداكثري و دنباله رو افكار و نظريههاي امام امام خميني _ ره _.
بي گمان هر گروه انگيزهها و اهداف خود را در اين حمايت تعقيب ميكنند. هر كدام در صورت پيروزي حجتالاسلام و المسلمين هاشمي به اهداف خود برسند، شكست گروه ديگر را در بر دارد. بنابراين يكي از اين دو در آينده به اشتباه خود پي خواهند برد. حتي اگر حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني بتواند با نوعي التقاط بين اين دو جمع كند، باز هم بايد گفت طرفداران حوزوي شكست خوردهاند. البته حجتالاسلام و المسلمين هاشمي در جمع بين حمايت روحانيون سرشناس و روشنفكران مخالف در گذشته نيز عمل كرده است. در آن زمان نيز افرادي مانند عبدالله نوري، مهاجراني، كرباسچي و مانند آنها مورد حمايت وي بودند يا در كابينه منتخبش حضور داشتند.
اعضاي محترم جامعه مدرسين ميتوانند اين توجيه را ذكر كنند كه در آن زمان افراد هنوز به حد كافي شناخته شده نبودند. اما حجتالاسلام و المسلمين هاشمي هيچ گاه حاضر به انتقاد از آنها نشد و حتي زماني كه رسوايي برخي از آنان براي عموم آشكار شد، به انتخابشان مباحات ميكرد. جالب آنكه در جزوه تبليغاتي كه در ستاد حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني پخش ميشود ـ تحت عنوان چرا به هاشمي رفسنجاني رأي ميدهيم ـ در زير تيتر دولت آينده بايد از مديران شايسته با گرايشهاي سياسي گوناگون تشكيل شود، به نقل از حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني آمده است: «تركيب كابينه را در اولين دولتي كه تشكيل دادم ببينيد. آنهايي كه امروز در كابينه آقاي خاتمي محور مسائل سياسي هستند، جزو وزراي من بودند. آقاي خاتمي، آقاي نوري، آقاي مهاجراني، دكتر معين كه وزير علوم هستند.»
حمايت اين عده از علما و مدرسين مشروط به رعايت نكاتي در دولت احتمالي حجتالاسلام و المسلمين هاشمي شده است؛ رفع نگراني افراد مؤمن به انقلاب و رهبري با برخورد قاطع با چالشهاي فرهنگي، اخلاقي و اقتصادي، حمايت عملي از اقشار محروم و آسيبپذير، استفاده از چهرههاي خوشسابقه متعهد و پايبند به ارزشهاي ديني و اخلاقي، عمل به رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب مبني بر مبارزه همه جانبه با فقر، تبعيض و فساد، پايهگذاري مديريت كشور بر اساس خدمت به ملت و پرهيز از تجمل گرايي و گسترش فرهنگ اصيل ديني.
دغدغه اين شخصيتهاي برجسته حوزه علميه قم همان است كه ديگر دلسوزان انقلاب به خاطر آن حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني را از رأي و حمايت خود محروم كردهاند. از سوي ديگر خواستههايي كه اساتيد حوزه علميه قم بر اجراي آن تأكيد كردهاند، حاكي از نگراني عميق آنها نسبت به بيتوجهي دولت آينده حجتالاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني به مسائل فرهنگي و مشكلات قشر آسيب پذير و نيز نشان دهنده اين مسئله است كه علماي و روحانيون سرشناس حوزه عليه قم در لبه باريك رويگرداني از وي قرار گرفتهاند. اميدواريم حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني با مأيوس كردن گروه دوم، هرگز نگذارد چنين اتفاقي بيافتد.
داغ بی تسلی
اشاره: داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم، چرا که ما امت آخرالزمانیم، و خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ. در عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر، در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ پیامبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد، خمینی میراث دار همه انبیا و اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما، داغ همه اعصار، داغی بی تسلی.
ما را این گمان ن
بود هرگز که بی او بمانیم. آخر او آیتی بود که «ثقلین» را در وجود خود معنا می کرد، همه «ماتَرَک رسول الله» را، و ما می دانستیم که زمین و زمان می گردند تا انسان هایی چون او، هر هزار سال یکی، پای به دنیای گذارند. آخر آدم هایی چون او، قطب سنگ آسیاب افلاکند، مصداق حدیث «لو لاک» اند و غایت الغایات وجود ... و حق است اگر با رفتن او زمین از رفتن باز ماند، آسمان نیز.خورشید سرد شود و ماه بشکافد و دریاها طغیان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مومنین از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غائب، تو بدان، بی تردید که همان می شد.
ما را این گمان نبود که بعد از او بمانیم، اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بی منتهایی که عقل راه به جایی نمی برد. دریاها و زمین و آسمان و ماه و خورشید بر جای ماندند تا مقصود خمینی (ره) محقق شود، آن سان که بعد از رحلت آخرین فرستاده خدا نیز دور فلک بر جای ماند تا حقیقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسان هایی چون او که یک فرد نیستند، یک امت اند و یک تاریخ.
کوران روز حشر در اینجا نیز کورند و نمی بینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟
نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفته است. اگر نه، این ولی خدا برای آنان حجتی می شد تا صدق قصص انبیا را باور کنند و چون سحره فرعون در برابر این انقلاب به سجده درآیند که «امنا برب موسی و هرون». اگر نه، این ولی خدا برای آنان حجتی می شد تا زهد و عدالت علی را باور کنند، حلم حسن را و شجاعت حسین را و ... و این ولی خدا برای آنان حجتی می شد تا عظمت حق را و همه صفات خدایی را در وجودش بنگرند و انسان را، همچون خورشیدی که نورش از ازلیت تا به ابدیت را فرا گرفته است.
داغ های همه تاریخ را ما به یکباره دیده ایم. یک بار دیگر این رسول اکرم است که از دنیا رفته است، یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است، یک بار دیگر این فاطمه است و حسن است و حسین است که ما را داغدار کرده اند، یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است.
دست ما اگر به نخل بلند وجود او نمی رسد، دست خمینی که می رسید. او آمد تا معنای «انتظار» را به این امت بیاموزد، در آینه وجود خود که اسوه مصادیق منتظران بود، و اکنون دیگر دور افلاک را مرادی نیست جز آنکه منتظر مهدی باشد.
امام (ره) به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و این بزرگترین پیام او بود، و پس از او، اگر باز هم امیدی ما را زنده می دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم. امام (ره) ما را آموخت که «عرفان را با مبارزه جمع کنیم» و خود بهترین شاهد بود بر این مدعا که عرفان عین مبارزه است، و از این پس دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که عرفان را به مثابه امری کاملآ شخصی بهانه واماندگی خویش می گرفتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خویش تفسیر کرد و مجهولات شریعت و طریقت را با مفتاح مبارک حیات خویش گشود و ما می دانستیم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اولیای مقرب خدا در تمام طول تاریخ همواره بر همین شیوه زیسته اند.
دیگر چه داعیه ای می ماند برای آنان که حکم بر ظاهر اشعار عرفانی می راندند و با چشمی ظاهربین چهره افیونی خویش را در آینه صافی وجود عرفا می دیدند و حتی این اواخر، دیگر افعال و اقوال منصور حلاج را هم با عقل کج اندیش ماتریالیسم دیالکتیک معنا می کردند و حافظ را شرابخواره و زنبازه ای از سلک خویش می گرفتند؟
آیا ندیدند او را که از این سوی پنجه ارباب جور انداخته بود و از آن سوی «سجاده به می رنگین» داشته بود و «دلق مرتع را گرو جامی شراب مرد افکن» نهاده بود؟ آیا ندیدند که در «خلوت آن کار دیگر کردن» و «صراحی پنهان کشیدن » یعنی چه؟ مگر این مردترین مردان میدان مبارزه و زاهدترین زُهاد زمانه نبود که دم از خال لب و چشم بیمار و می و میخانه و بتکده و رند می آلود و خرقه پیر خراباتی می زد؟
امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم. با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش. امام رفت تا بار تکلیف ما بر گرده عقل و اختیارمان بار شود و همان سان که سنت لا یتغیر خلقت بوده است، چرخه بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست درآید که «لنبلونکم حتی نعلم الجاهد منکم و الصابرین».
اکنون، این ماییم و امانت او. دست بیعت از آستین اخلاص برآریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد از رحلت رسول الله، ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت» انجامید، این بار امام فرصت یافت تا وثیقه حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بار بشارت که خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند.
نامه غلامحسين كرباسچي به هاشمي رفسنجاني و پاسخ آن
حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني
سلام عليكم
اكنون كه پس از بيست سال تلاش شبانهروزي در كار اجرائي در جمهوري اسلامي ايران كه حدود هشت سال آن را مستقيما در خدمت دولت حضرتعالي بودم صحنه كار و اجراء را ترك و رهسپار زندان و حصر و بعد انفصال ميشوم، لازم دانستم ضمن پوزش از حضرتعالي و خداحافظي و نيز تشكر از حمايتهاي بيدريغي كه بويژه در دوران رياست جمهوري از من داشتهايد چند نكته را به عرض برسانم، باشد كه براي ايضاح بيشتر ذهن شريف حضرتعالي و نيز مردم عزيزمان مفيد افتد:
1. تلاش شبانهروزي اين حقير و مديران شهرداري در سالهاي 68 تا 78 در شهرداري تهران براي رضاي خدا و خدمت به مردم بوده و هيمشه دغدغه ما به پيروزي از منويات آن جناب، پيشبرد سازندگي و آباداني در پايتخت كشور و ايجاد امكانات رفاهي براي مردم عزيز بوده است. آنچه بعدا رخ داد و در برخي مسائل سياسي مشاركت و تلاشي صورت گرفت به خاطر تداوم اين فعاليتها و خدمت و نيز با رهنمود و ارائه طريق جنابعالي بوده و هرگز انگيزه شخصي و مادي در آنها مشوق ما نبوده است.
2. مطابق رهنمودهاي آغازين، همه تلاش مجموعه شهرداري پيشبرد اهداف سازندگي و كار و تلاش بوده است و در اين راه مجموعه ساز و كارها به صورت كلان با جنابعالي مطرح ميشده، از جمله رسيدگي به وضعيت معيشتي و مادي زندگي مديران و احيانا دادن امتيازاتي به آنها مطابق دستور و مجوز كلياي بوده است كه از آغاز حضرتعالي به عنوان مدير اجرائي كشور دادهايد كه يكي از مؤثرترين ابزار در جذب نيروهاي لايق و كارآمد و تشويق و ترغيب به كار دائم و پيگير ميباشد.
3. آنچه امروز به خاطر آن اينجانب محاكمه و محكوم شدهام (زندان و انفصال و جريمه نقدي) در راستاي همان سياست فوق و مجوزي است كه عرض شد. يعني دادن 20 درصد تخفيف در قيمت قطعه زمين به پنج تن از مديران شهرداري كه اتفاقا براي رعايت ضوابط، مجوز لازم از وزيركشور وقت نيز اخذ شد، هرچند متأسفانه در دادگاه به اين مجوزها توجهي نشد و در سلسله مراتب بعدي هم كمترين عنايتي از ناحيه مقامات عالي رتبه قضايي با همه توضيحاتي كه دادهايم، نشد.
4. به عرض عالي ميرسانم و با اطمينان خاطر و شهامت عرض ميكنم كه خوشبختانه در تمام اين مدت كار در شهرداري و به شهادت اين بررسي بسيار گسترده و جرم يابانه غيرقضايي كه در دو سال اخير در شهرداري صورت گرفت كوچكترين سوء استفاده شخصي از سوي مديران ارشد شهرداري سر نزده و آنچه متأسفانه برخي افراد ناآگاه و جريانات سياسي و رسانههاي غيرمتعهد بعنوان غارت بيتالمال و... دامن ميزنند جز دروغهايي كه نهايتا اعتماد مردم را مخدوش و استحكام نظام را موهون ميكند نيست. اينجانب آمادهام كه در مقابل هر محكمه بيطرف و هيات منصفه عادي، هر زمان و در هر مكاني اين مساله را به اثبات رسانم. به جرأت عرض ميكنم هيچ كس از اين مجموعه كه متأسفانه در اين دو سال اخير گرفتار اتهام و حبس و كيفر شدهاند دزدي نكرده و خيانتي در كار و مسئوليت خود نداشته است. اگر در جايي هم قصور و كوتاهي بوده آنچه تحمل كردهاند و برخوردي كه با آنها شده قطعا متناسب با آن نبوده است و اميدوارم روزي هم آنها بابت خدمات طاقتفرسايشان اجر خود را دريافت كنند.
5. براي زحماتي كه در اين مدت به جنابعالي تحميل كردم و نيز به خاطر وقت گيريهايي كه داشتم از شما پوزش ميطلبم و اميدوارم مرا از دعاي خير بينصيب نفرماييد. 15/2/78 غلامحسين كرباسچي
جناب آقاي كرباسچي
با توجه به ضرورت پايبندي همه به قانون و مصالح نظام، از اينكه انقلاب عزيزمان از خدمات مديري لايق و متعهد و صالح محروم ميشود، متاسفم و از خدمات ارزنده شما متشكرم و اميدوارم با صبر و بردباري، زمينه ادامه خدمات شما فراهم گردد و اين جريان باعث دلسردي مديران ارشد نشود.
درخشش جوانان قمی در مسابقات کشوری تألیف کتاب نماز
|
مسابقات کشوری تألیف کتاب نماز با درخشش پژوهشگران جوان قمی همراه شد. | |
|
حجت الاسلام احمد احسانی، مسؤول ستاد اقامه نماز استان قم ضمن اشاره به موفقیت چشمگیر جوانان قمی در این مسابقات گفت : در بین استانهای کشور، بیشترین تعداد شرکت کننده به ترتیب از استان قم با 305 نفر، استان تهران با 219 و آذربایجان با 161 نفر بوده است. | |
|
|
تفسير حيات معقول صدرالمتألهين / آيت الله جوادي آملي
ترجمه زندگي صدر المتألّهين همان است كه در مقدمه كتابهاي فلسفي و تفسيري وي آمده است، ليكن تفسير حيات معقول او را نبايد در مقدمه ها جستجو كرد، بلكه بايد در متن كتابهاي او يافت؛ آن هم نه در هر نوشتار، بلكه در اصول و معارف حاكم بر مضامين كتابهاي وي.
خلاصه ترجمه زندگي او در سه دوره، ولي عصاره حيات معقول وي در پنج مرحله تبيين ميشود.
دوران سه گانه زندگي او همانند ادوار تاريخي زندگي سايرين در بستر زمان سپري شد و حركت در مقوله متي بود، لكن مراحل پنج گانه حيات معقول وي گرچه در مسير زمانه گذشت، ولي حركت در مقوله جوهر بود.
عمر حقيقي هر انساني را همان حركت جوهري او تشكيل ميدهد، نه حركت هاي ديگر كه يا راجع به بدن اوست (نه راجع به روح او) يا اگر به روح برميگردد به عنوان عرض لازم يا مفارق او به شمار ميآيد؛ نه جوهر هستي وي. جهان هستي در سه قسم حس، مثال و عقل خلاصه ميشود و قواي ادراكي انسان از اين سه قسم بيرون نيست. قواي عملي وي تابع نيروهاي علمي اوست. بنابراين انسانها سه صنفاند: برخي اهل حس و دنيايند و برخي اهل مثال و آخرتند و برخي اهل عقل و اهل اللهاند (1) و حركت جوهري هر كسي برابر شناخت و گرايش اوست.
ادوار سهگانه زندگي صدرالمتألّهين عبارت است از:
الف) دوران اشتغال به تحصيل علوم عقلي و نقلي در محضر استادان بزرگي همانند محقق داماد و شيخ بهائي و مانند آن در حوزه هاي علمي شيراز و اصفهان؛
ب) دوران انزوا و پرهيز از هرگونه اشتغال علمي و ترك مباحثه و اقامت در يكي از روستاهاي قم؛
ج) دوران اشتغال دوباره به كارهاي علمي از قبيل تدريس، تأليف و پاسخ به پرسشها.
مراحل پنج گانه حيات معقول وي عبارت است از:
الف) دوران سير در افكار فلسفي و كلامي ديگران، چه مشاء و اشراق و چه اشاعره و معتزله. او اين دوره را از باب حسنات الأبرار سيئات المقرَّبين، جزء ضايعات عمر خود ميداند و از آن استغفار ميكند و از يك جهت آن را وقفه ميشمارد نه سير و غفلت محسوب مينمايد نه ذكر و فكر.
ب) دوران سير جوهري و تحول روحي از كثرت به وحدت و سفر از خلق به حق و مشاهده مبدأ آفرينش در پايان سفر و رسيدن به آغاز ولايت كه در انجام سفر اول حاصل ميشود.
ج) دوران حركت جوهري و انقلاب روحي ديگر از وحدت به وحدت و سفر از حق به سوي حق و با همراهي حق و مشاهده اسماي حسناي خداي سبحان كه طولانيترين سفر از اسفار چهارگانه خواهد بود.
د) دوران سير جوهري جديد و تحول روحي ديگر از وحدت به كثرت و سفر از حق به خلق (2) و مشاهده آثار خداي سبحان در مظاهر گوناگون جلال و جمال آن حضرت.
اين سه دوره اخير كه اسفار سه گانه او را تشكيل مي دهند در همان روزگار انزواي ظاهري و انعزال صوري، روي داد؛ زيرا سير روحي با انزواي بدن منافاتي ندارد، بلكه مناسب است. تعبير به مأموريت در سخنان وي همسان تعبير محيالدين (3) و شيخ اشراق است كه اين بزرگان عرفان و حكمت، حالتهاي نفساني داشته و از آنها گزارش ميدادند.
ه) دوران سير جوهري تازه و تحول فكري ديگر از كثرت و سفر از خلق به سوي خلق با همراهي حق و رساندن پيام حق به مظاهر وي در كسوت كثرت و عدم احتجاب به حق از خلق به عنوان تدريس و تأليف و تهذيب نفوس ديگران. دوره پنجم همان بازگشت از روستاي قم به مراكز علمي و حوزههاي بحث و تصنيف است.
تفاوت افكار صدر المتألّهين در آغاز و انجام ، يعني دوره نخست و دوره پنجم در چند جهت است:
يكم ـ آنچه در دوره نخست ميدانست علوم حصولي بود كه تنها از مفاهيم ذهني استنتاج ميشد و آنچه در دوره پنجم ميدانست علوم حصولي بود كه از حقايق عيني و مشهود حكايت ميكرد؛ يعني اولي علماليقيني بود كه هنوز به عيناليقين نرسيده بود و دومي علماليقيني بود كه از عيناليقين نشأت ميگرفت.
دوم ـ آنچه در دوره نخست ميدانست، چون از حقيقت عيني استفاده نشده بود، همراه با اشتباه هاي فراوان بود؛ آنچه در دوره پاياني ميدانست مصون از بسياري از خطاهاي فاحش بود؛ زيرا در دوره اول، پندار اصالت ماهيت، هسته مركزي فلسفه او را تشكيل ميداد. قهراً خطاهاي بيشماري به دنبال اين مباني باطل دامنگير تفكّرهاي عقلي وي ميشد. و در دوره آخر، شهود اصالت وجود، محور اصلي متعاليه او را به عهده داشت و قهراً از بسياري اشتباه هاي فاحش محفوظ ميماند.
سوم ـ آنچه در دوره نخست ميدانست نه تنها وسيله عبور از فلسفه به عرفان نبود بلكه حاجب و رهزن بود و آنچه در دوره پاياني مييافت سر پل مناسبي براي گذر از حكمت به عرفان و عبور از ناقص به تام بود. زيرا مفاهيم ذهني گرچه حاكي از خارجاند اما اين حكايت از پشت ديوارهاي آهنين و راهبند صورتهاي نفساني انجام ميپذيرد و هرگز راه به خارج ندارند، چون آنچه در خارج محقّق است مصداق آنها است، نه فرد حقيقي؛ زيرا مفهوم غير از ماهيت است و از سوي ديگر، بر اساس اصالت وجود، آنچه حقيقت است در دست ذهن نيست و آنچه در حيطه ذهن است، دورنماي حقيقت ميباشد. بنابراين فلسفه ذهني، سر پل عرفان عيني نخواهد بود. اما آنچه در دوره پاياني مييافت، محصول مشاهدههاي عيني بود و اين شهود عيني، زمينه شهود عيني كامل ـ عرفان ـ است. از اين رو از وحدت تشكيكي وجود به وحدت شخصي آن مهاجرت نموده است.
چهارم ـ آنچه در دوره نخست مي دانست نه تنها مقدمه مناسبي براي تفسير قرآن كريم و رسيدن به اسرار باطني آن نبود، بلكه مايه جمود بر ظواهر آن ميشد و همانند ساير علوم رسمي از نشئه ناسوت قرآن فراتر نميرفت يا تنها به مرحله ملكوت نازله آن محدود ميشد. ولي آنچه در دوره نهايي ميدانست وسيله خوبي براي حفظ ظاهر و نيل به باطن قرآن ميشد، زيرا حقيقت قرآن از اُمالكتاب كه مصون از عربي و عِبري و سرياني و مانند آن است تنزّل كرده و در كسوت لفظ و كتابت تجلّي نموده است و براي رسيدن به معاني الفاظ آن، علوم رسمي لازم است. لكن براي وصول به حقيقت عين آن، اين علوم كافي نيست.
شهود حقايق عيني، بهترين مقدمه براي نيل به باطن قرآن و اعتصام به درون آن است كه براي اعتصام به باطن قرآن، علوم ظاهري هرگز كافي نيست. زيرا مفاهيم ذهني، دستاويز حقيقت روح كه عين خارجي است و وسيله اصطياد يا وصول به باطن قرآن كه عين خارجي است نخواهد بود. آري، ممكن است معاني دقيق را با آشنايي به علوم دارج و معقول استنباط كرد، لكن معنا هرچه هم دقيق باشد از قلمرو ذهن به عين نيامده و روح را اشراب نميكند، بلكه بر عطش وي ميافزايد و صدرالمتألّهين همانطور كه در فلسفه مطالب عميق بيسابقهاي ارائه داده، در تفسير نيز باب معارف دقيق و تازهاي را به روي مفسران بعدي گشوده است. (4)
پنجم ـ آنچه در دوره نخست ميدانست همانطور كه نتيجه علمي نسبت به عرفان و قرآن نداشت، ثمره عملي نيز نسبت به تهذيب نفس و تصفيه دل نداشت و آنچه در دوره آخر ميدانست مهمترين وسيله تزكيه روح و تطهير قلب بود؛ زيرا روح، موجود عيني است و كمالهاي وي نيز عين او بوده و در متن خارج وجود دارند و هرگز با مفهوم صرف، درد و درمان عيني روح روشن نشده و تكامل نفس با آن حاصل نميشود و همانطور كه جنبههاي علمي برهان، عرفان و قرآن در دوره نهايي به كمال خود رسيد، جنبههاي عملي اخلاق نيز در دوره پاياني به كمال لايق خود نايل آمد؛ چون شهود نفس زمينه تكامل همه شئون آن، اعم از نظري و عملي را فراهم مينمايد. از اين رو همان وصفي را كه براي كمال قوه نظر و قوه عمل در اسفار تبيين كرده، (5) در مقدمه تفسير آيه الكُرسي به عنوان نعمت الهي براي خود ثابت نموده و خويشتن را بدان متّصف دانسته و در برابر آن خداي سبحان را ثنا گفته است: « اَلحمد لله الَّذِي جعلَنِي مِمن شَرح صَدره لِلإسلام فَهُو علي نُورٍ مِن ربه » (6) و چون كمال روح را در نزاهت از دنيا مييابد، نقص آن را در محبت دنيا كه رأس همه خطايا است، مشاهده ميكند و منشأ همه فتنههاي ديني و خلل در عقايد مسلمانان را آميختگي عالمان ناقص و غير مهذّب با زمامداران دنيا و سلاطين ميداند:
«ما فتنه في الدين و خَلَل في عقائد المسلمين إلا و منشأها و مخالطه العلماء الناقصين مع حكّام الدنيا والسلاطين» (7)
همانگونه كه حكمت، مانع محبت باطل و موجب تقوا و زهد در دنيا است، علاقه به دنيا مانع فراگيري حكمت ميشود. زيرا در نشئه تزاحم و عالم ماده، منع از دو طرف است، فحشا و منكر، مانع از توفيق به نماز ميشود. چه اينكه نماز، مانع از فحشا و منكر است: «إن الصلاه تَنهي عن الفَحشاءِ والمنكَر » (8).
صدر المتألّهين فرموده است: «من در مدت عمرم كه اكنون به چهل سالگي رسيده است، كسي را نديدم كه از فراگيري حكمت روگردان باشد، مگر آنكه محبت دنيا و رياستِ در آن بر وي چيره شده و عقل او در تسخير شهوت وي قرار گرفته باشد.» (9)
و نيز فرموده است: «و حرام في الرقم الأول الواجبي والقضاء السابق الإلهي أن يرزق شيء من هذه العلوم ... إلا مع رفض الدنيا و طلب الخمول و ترك الشهوه.» (10)
وي بر اساس همان شهود عيني كه زمينه تكامل حكمت عملي شده است، هرگونه اشتغال به امور دنيا را پيش از تهذيب روح، زيانبار دانسته و ضرورت تزكيه را قبل از اشتغال بازگو مينمايد. (11)
بنابراين، تفسير حيات عقلي صدر المتألّهين را بايد از تحليل اسفار چهارگانه او كه قسمت مهم آن در حال انزوا پيموده شده است، استنباط كرد، چه اينكه در مقدمه «المسائل القدسيه» چنين ميفرمايد: «فهذه مسائل قدسيه و قواعد ملكوتيه ليست من الفلسفه الجمهوريه و لا من الأبحاث الكلاميه الجدليه ... بل إنما هي من الواردات الكشفيه علي قلب أقل العباد عند انقطاعه عن الحواس … و ترقيه من مراتب العقول والنفوس إلي أقصي الغايات مسافراً من المحسوسات إلي الموهومات و منها إلي المعقولات حتّي اتّحد بالعقل الفعال اتحاداً عقلياً فعلياً بعد تكرر الإتصالات و تعدد المشاهدات عند انتقاش النفس بصور المعلومات ، انتقاشاً كشفياً نورياً.»(12)
نبايد حيات عقلي او در تاريخ زندگي ظاهرياش جستجو نمود؛ چون فصل مقوم حيات مردان حكمت را همان سير جوهري آنان تشكيل ميدهد و در حركت جوهري، مسافت و متحرك ـ يعني صراط و مرور كننده بر آن ـ عين هماند: «فان المسافر إلي الله ـ أعني النفس ـ تسافر في ذاتها و تقطع المنازل و المقامات الواقعه في ذاتها بذاتها» (13) هرگونه دگرگوني طبيعي در بدن، تابع تحول روح است، زيرا بدن در روح است نه روح در بدن، چون مقيد در مطلق ميگنجد ليكن مطلق در مقيد قرار نميگيرد. صاحب اثولوجيا ميگويد: «ليست النفس في البدن بل البدن فيها؛ لأنها أوسع منه» (14). بدن همواره تابع روح است، چون از شئون وجودي وي محسوب شده، از مراحل نازله او مي باشد و كيفيت اين پيوند در معاد واضح ميشود.
برگرفته از چهارمين فصلنامه «حكمت متعاليه صدرالمتألهين»
برگرفته از سخنان آيت الله جوادي آملي در همايش جهاني حكيم ملاصدرا، 1 خرداد 1378.
(1) تفسير آيه الكُرسي، ص 101.
(2) مقدمة الشواهد الربوبه، ص 4.
(3) مقدمة فصوص.
(4) مقدمة رساله متشابهات القرآن، مقدمة آيه الكُرسي، ص 10 و اسفار، ج 9، ص 131.
(5) اسفار، ج 1، ص20 ـ 22 و نيز ج 9، ص 140.
(6) مقدمة تفسير آيهالكُرسي، ص 140.
(7) مقدمه تفسير سورة سجده، ص 13.
(8) عنكبوت، آية 45.
(9) مبدأ و معاد، ص 198، طبع جديد.
(10) تفسير آيه الكُرسي، ص 60.
(11) اسفار، ج 9، ص 108 و 109.
(12) المسائل القدسيه، ص 4.
(13) اسفار، ج 9، ص 290.
(14) اسفار، ج 8، ص 308.
نتايج دومين نظرسنجي در بين طلاب حوزه علميه قم
براساس نتايج دومين نظرسنجي هفتهنامه «پرتو سخن» كه در تاريخ 4 خرداد 84 در بين طلاب حوزه علميه قم انجام شد، احمدينژاد، هاشمي و لاريجاني به ترتيب در جايگاه يكم تا سوم قرار دارند.
به گزارش خبرگزاری حوزويان به نقل از رسا، هفته نامه پرتو سخن، وابسته به مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني ـ ره ـ قم که تحت اشراف آيت الله مصباح يزدی اداره میشود، دومين نظرسنجي خود را درباره انتخابات رياست جمهوري آينده، چهارم خرداد 84 در ده مركز و مدرسه علميه اين شهر انجام داد. در اين نظرسنجي از ميان 655 نفر كه مورد پرسش قرار گرفتهاند به ترتيب 04/34 به احمدي نژاد، 07/21 به هاشمي رفسنجاني، 09/8 به لاريجاني، 37/1 درصد به قاليباف راي دادند و ساير نامزدها نيز از آراي پايينتري برخوردار بودند.
طبق اين گزارش گزينه دوم حوزويان نيز به ترتيب احمدي نژاد با 54/19 درصد، هاشمي رفسنجاني با 82/12 درصد و لاريجاني با 06/12 درصد بودند.
طلاب حوزه علميه قم در پاسخ به اين پرسش كه به كدام يك از نامزدها به طور قطع راي نخواهيد داد، اين افراد را انتخاب كردند: معين 86/57 درصد، كروبي 38/30 درصد و هاشمي 42/15 درصد.
نكته جالب توجه اينكه از بين 655 نفر شركت كننده در اين نظرسنجي 98 نفر از دانش پژوهان مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني ـ ره ـ و سايرين از مدارس ده گانه قم به ويژه فيضيه و دارالشفا بودهاند. اين در حالي است كه فعاليت تبليغاتي رياست جمهوري در قم از هفته گذشته آغاز شده است و هاشمي رفسنجاني از ماه گذشته با دعوت از طلاب و روحانيون در جلسهاي در حسينيه جماران با آنان ملاقات كرده است.
در اين نظرسنجي 121 نفر يعني 47/18 درصد تا كنون نامزد مورد نظر خود را انتخاب نكردهاند. همچنين بخشي از شركتكنندگان با تأكيد بر اينكه نظر آنها به نظر بزرگان حوزه و جامعه مدرسين وابسته است، نامزد مورد نظر خود را اعلام كردهاند.
ديدار قاليباف با مراجع تقليد
-
دکتر قاليباف نامزد رياست جمهوری پنجشنبه با طلاب، فضلا و مراجع معظم تقليد ديدار کرد. در ابتداي اين ديدارها محمد باقر قاليباف به ارائه گزارش اجمالي از سوابق مديريتي خود و همچنين برنامههاي آتي پرداخت.
آيت الله مكارم شيرازي يكي از مراجع عظام تقليد در ديدار قاليباف با وي گفت: اصولگرايان براي اجماع موقعيت را مغتنم بدانند تا تشتت آراء پيش نيايد. وي، مردم ايران را مردمي باهوش و زيرك خواند و با بيان اين كه شور انتخاباتي وسيلهاي براي مشاركت حداكثري مردم در پاي صندوقهاي راي است، گفت: همه ما بايد سعي كنيم مردم با شور و اشتياق در پاي صندوقهاي راي حاضر شوند چرا كه عواملي از درون و بيرون از كشور دنبال اين هستند كه انتخابات با مشاركت كم برگزار شود تا از اين طريق دليل بياورند كه مردم با نظام نيستند، ولي دشمنان غافل از اين هستند كه خداوند در مواقع حساس ياريگر ما است.
وي ادامه داد: مطمئناً نتيجه انتخابات خوب خواهد بود و يكي از نامزدها با همكاري ديگران امور مملكت را به سمت پيشرفت سوق خواهد داد. آيت الله مكارم شيرازي هم در پاسخ با تاكيد بر لزوم مغتنم شمردن موقعيت براي اجماع اصولگرايان، گفت: در اين باره نامهاي محرمانه آماده كردهام كه براي كانديداها خواهم فرستاد. -
آيتالله صافي گلپايگاني عصر پنجشنبه در ديدار محمدباقر قاليباف نامزد انتخابات رياست جمهوري با وي گفت: دعا ميكنم خداوند كمك كند افرادي كه قصد و نيت خدمت دارند مسئوليت خطير رياست جمهوري را بر عهده بگيرند و با برنامههاي قويتر قدرت نظام را در مقابله با بيگانگان ارتقا بخشند. وي ابراز اميدواري كرد، در سايه لطف و عنايت خداوند، رئيس جمهوري سر كار آيد كه حقوق طبقه ضعيف را احياء كرده و به حفظ اصول جهادي و امر به معروف و نهي از منكر همت گمارد. آيت الله صافي گلپايگاني ادامه داد: مسئولان ما بايد اشخاصي امين، درستكار و از خدا ترس باشند و مواظب كارهاي خود بوده و صحيح عمل كنند. قاليباف نيز سپس از آيتالله صافي گلپايگاني به خاطر ارائه رهنمودهاي روشن قدرداني كرد.
-
پيش از اين ديدار قاليباف با آيت الله ميرزا جواد تبريزي و آيتالله موسوي اردبيلي از مراجع عظام تقليد ديدار كرد.
-
پس از اين ديدار قاليباف مرقد مطهر حضرت معصومه (س) را زيارت كرد.
